هوای خاکستری که بدون بارون باشه رو نمیخوام)))
هوای خاکستری که از آلودگی باشه رو نمیخوام)))
پاییزی که جنگلاش به واسطه خشکی دارن میسوزن رو نمیخوام)))
ایران بارون میخواد....
انگار جهان از پشت یک شیشه بخارگرفته نگاهم میکند؛هرچه دست میکشم مه پس مینشیند اما پاک نمیشود.گاهی حس میکنم در راهرویی بیانتها قدم میزنم.جایی که دیوارها با هر حرکت من تغییر مسیر میدهند و هیچ دری به نتیجه نمیرسد.کارهایی که باید ساده باشند،زیر دستم وا میروند.مانند کاغذی که از رطوبت پاره میشود.هر قدمی که برمیدارم،ردّی از اشتباه پشت سرم میماند و من با چشمهایی خسته دنبال راهی میگردم که شاید وجود نداشته باشد.
درونم تکهتکه شده؛صداهایی که مرا به جلو میخوانند،با شک و ترسی که در رگهایم میدود گره میخورند و من میانشان آویزانم...
بیتعادل،مثل کسی که هنوز نمیداند زمین کجاست.حتی آینه هم مرا نمیشناسد؛ چهرهای را نشانم میدهد که بیشتر شبیه سایه خودم است تا خود حقیقیام.هر بار میخواهم از نو شروع کنم،چیزی در گوشم زمزمه میکند که نه تو نمیتوانی و من با تردیدی سنگین فرو میروم.
گاهی از شدت خستگی میخواهم خودم را در سکوتی عمیق دفن کنم؛شاید حسرتها و ناتوانیها صدایشان خاموش شود.اما خاموش نمیشوند.در سینهام میچرخند و وجودم را میخراشند.من از این نسخه ناتمام خودم بیزارم؛از دستان لرزانی که هیچچیز را درست نگه نمیدارند،از ذهنی که مدام لیز میخورد و در گودالها میافتد و میان تمام این آشوب،فقط یک آرزوی کوچک دارم:
ای کاش یک روز برسد که از سایه خودم فرار نکنم.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
26𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
یکمی هم که میخوام خودم باشم برچسب حساس و زودرنج و اعصاب خورد کن میزنن بهم...
خوبم))))واقعا خوبم و اصلا اشکال نداره
شبها که همه خوابن،من با فکرام تنها میمونم.
همهچی آرومه جز دلی که مدام میلرزه و چشمهایی که بدون مس_تی سرخ و رنگ خو_ن گرفتن.