eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
او در مه و باران زانو زده بود،دست‌هایش سرد و قلبش سنگین. سال‌ها پیش عشقش را ترک کرده بود و حالا سایه‌ی همان مرد بر زمین افتاده بود.کشیده و تاریک،گویی گذشته را با خود آورده بود. صدای خش‌دارش در سکوت پیچید: «چرا هنوز اینجا هستی؟چرا گذشته را زنده می‌کنی؟» او نتوانست سر بلند کند،نگاهش پر از اشک و پشیمانی بود.سایه نزدیک‌تر آمد و ادامه داد: «تو می‌دانستی ترک کردنم چه دردی داشت و حالا چه امیدی داری؟» سکوتی سنگین میانشان حلقه زد.تنها صدای باران و تپش قلب او شنیده می‌شد.سایه مرد لرزید و انگار خود هم میان گذشته و حال سرگردان بود. او با زانوهای لرزان و دلی پر از حسرت فهمید که حتی وقتی کسی رفته،سایه‌اش می‌تواند سال‌ها بعد هم او را به زانو درآورد و هیچ زمانی نمی‌تواند گذشته را پاک کند. 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 1𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
تجربه یه اتفاق بد توی بچگی اون بچه رو پخته میکنه اما حتی با وجود بزرگ شدنش،اون تا ابد یه بچه سرگردون میمونه.
خب خوبه چند روزه بهش فکر نکردم.تست همون لحظه:
ورزش عزیز؛تو که آدمیزاد نبودی تو دیگه چرا نذاشتی باهات بمونم؟))))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پادشاهی را پشت سر گذاشت.تاجی که سال‌ها سنگینی‌اش را بر سر تحمل کرده بود،حالا به خاطره‌ای دور بدل شده بود.در سالن‌های خالی کاخ،دیگر صدایی از شور و هیاهوی دربار به گوش نمی‌رسید؛تنها سکوتی سنگین بود که با هر قدمش طنین می‌انداخت.او دیگر به شم_شیر و فرمانروایی فکر نمی‌کرد،دیگر هیچ قدرتی نمی‌توانست قلبش را گرم کند. به جای کاخ و جمعیت،راهی دشت‌ها و کوچه‌های ساده شد.جایی که آدم‌ها با نگاه‌هایشان قضاوت نمی‌کردند و لبخندها بی‌پیچیدگی بودند.او به دنبال عشقی ساده رفت؛عشقی که نه در پرده‌های زرین و نه در صحنه‌های پرزرق و برق،بلکه در نگاه‌های بی‌تکلف و دست‌های آرام،پیدا می‌شد. در مسیرش،باد بر صورتش می‌وزید و صدای برگ‌ها و رودخانه‌ها به گوش می‌رسید.با هر نفس،حس می‌کرد سنگینی تاج از قلبش رها شده و جایش را آزادی داده است؛آزادی‌ای که حتی از حکومت بر جهان نیز باارزش‌تر بود و او می‌دانست که اکنون،تنها چیزی که می‌خواهد بودن در کنار کسی است که نگاهش،ساده و واقعی،دلش را پر کند.هیچ دربار و هیچ تاجی... هیچ قدرتی نمی‌توانست او را به آن بازگرداند؛فقط راهی که به عشق ساده ختم می‌شد باقی مانده بود. 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 2𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025