eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
137 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات... همیشه از خاطرات می‌ترسیدمهیونجین.همون خاطرات که هم خوب و هم بدشون یه روزی ذره ذره ی روحت رو می‌خورن.
من به خودم قول داده بودم تا زمانی که دستم رو گرفتی هیچوقت دستت رو رها‌ نکنم.ولی الان اونی که دستش رها شده منم.
انتظار درک داشتم از آدمی که جز من کسی درکش نکرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درحالی که به خودم گفتم چیزی نیست دهنمو بستم.ولی راستش میخواستم برای یک بارم که شده اون پاهارو متوقف کنم؛ولی تو با قدم های سریع می‌رفتی و من فقط میتونستم نگاه کنم.توی اخرین پرواز تو میری و من رو تنها میذاری...به آرومی حرکت میکنه و زمین رو میخراشه.نباید گریه کنم‌،نباید گریه کنم ولی راستش میخواستم بگم که لطفا نرو..
وقتی چشم باز کردم،هوا بوی سردی می‌داد و اتاق در گرگ‌ومیشِ نامطمئن شناور بود. آخرین تکه‌های کابوس مثل قطره‌های نمک روی پوست مانده بود.نور،هنوز به دنیا اعتماد نداشت و انگار می‌خواست کمی بیشتر پشت افق پنهان بماند.صدای آرامی از پنجره می‌آمد؛نه باد بود و نه پرنده... صدای لحظه‌ای که جهان هنوز تصمیم نگرفته روز بشود یا شب بماند. نشستم،هنوز نیمه‌غرق در آبیِ خوابم.انگار طنابی نازک از کابوس تا گردنم کشیده شده بود و هر نفسم را یادآوری می‌کرد.در گرگ‌ومیش،اتاق مثل مکانی ناآشنا دیده می‌شد؛گوشه‌ها تارتر،خطوط نرم‌تر و هر چیز کمی دورتر از واقعیت. و نمی‌دانم چرا با اینکه از خواب پریده بودم حس می‌کردم چیزی از آن آبیِ عمیق هنوز پشت پلک‌هایم جا مانده.چیزی که قرار نیست گذاشتم راحت از آن فرار کنم. انگار کابوس،بخشی از صبحم شده بود. و گرگ‌ومیش،مدخلی که هنوز نمی‌داند مرا به کدام سمت جهان هل بدهد. 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 18𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025