عجیب خوانده شدم.اما اینطور نبود؛فقط میل زیادی به گریز پیدا کردم.به رفتن به نبودن
_HYUN
POV:
داری به پوچی ها و زندگی کوفتیت فکر میکنی که یهو اداها و خوشگلیش میاد تو ذهنت))))
کتابای جدیدم میدونستن کی برسن به دادم چون اگه یک هفته دیگه میگذشت رسما ادامه زندگی غیرممکن بود
اینک در جهانی زندگی میکنیم که بابت واکنش هایمان سرزنش یا طرد میشویم.اما آیا کسی نبود به آنها بفهماند چه چیز و چه کس مرا وادار به این رفتار کرد؟
_HYUN
نشد واست گل بگیرم؛برات کاغذیشو ساختم
نشد زیادی خرجت کنم؛برات ساختم
نشد بریم کافه و رستوران؛برات پختم و آوردم یجای دنج که باهم خوش باشیم
نداشتی؟نشد؟باشه من درکت میکنم.اما از یجایی به بعد دیگه تلاشی برات نمیکنم.خسته میشم.میزارم میرم و اجازه میدم تا طعم حماقتت رو بچشی.همونطور که من طعم خون پروانه های داخل قلبمو چشیدم.
_HYUN
تا وقتی توجهم،علاقم،مراقبتام،پیگیریای دم به دقیقمو داری حواست نیست.میگی عادتشه بلده نازمو بکشه.
اما کافیه یک شب حال این آدمم بد باشه.با یه امیدوارم بهتر بشی تنهاش میزاری.
_HYUN
عاشق کارمام🤌🏻
کافیه یه کار غلط بکنی کمرتو میشکنه ولی حالا هی کار خوب کن؛کارما تو قبرستون داره به کرمای زیر خاک چلوکباب میده