روز اولی که دیدمت،دقیقا همون روز اول؛هیچوقت اون پیرهن خیس توی تنت وقتی که زیر بارون روی نیمکت پارک نشسته بودی رو فراموش نمیکنم.پیرهن سفیدی که هنوز توی کمد خونم نگهش داشتم.فراموش نمیکنم خنده های از ته دلت رو وقتی که گربه های داخل پارک رو توی آغوش میگرفتی تا از خیس شدنشون جلوگیری کنی.
صدای خندههات رو میشنوم.مثل روز اول...
رفتی اما خنده هات رو با خودت نبردی؛ خنده هات جای جایِ این خونه جا مونده.توی تک تک عکسها،تک تک لحظه ها،لای درز و ترک های دیوار.تو در همه چیز و همزمان در هیچ چیز نیستی.
اما حالا که خنده هات پیش من جا مونده،میتونم امیدوار باشم توهم از این دوری دلت گرفته؟
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
2𝑱𝒂𝒏𝒖𝒂𝒓𝒚2026
گاهی قدرت کلمات هم عاجز میشه از بیان حرفهای ناگفته ی من به تو:))
فقط باید مغزم رو در بیارم و طبقه طبقش رو بهت نشون بدم.
من میرم اسکیز کد ببینم و به بدبختی هام و درسایی که نخوندم و کنکوری که 126 روز مونده و.... فکر کنم