نیازمندی الانم برگشتن از سرکار و رفتن به خونه مجردی خودم و رو به رو شدن با حجم انبوهی از کارامه...
اینکه بگم عصر لباسارو اتو میکنم خونه رو مرتب میکنم و گازو پاک میکنم.میرم واسه یخچال دو سه تا خوراکی میگیرم و عصر با کلی سبزیجات و میوه مورد علاقم برمیگردم و واسه شام یه غذای سبک میپزم.بعدش فیلم میبینم و همونجا بدون اینکه به فکر کسی باشم بدون دغدغه روی کاناپه میخوابم.این زندگی ساده شده رویای من...
عادی ترین چیزای دنیا شده رویا برای من؛یه رویای دور و قشنگ)))
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
نیازمندی الانم برگشتن از سرکار و رفتن به خونه مجردی خودم و رو به رو شدن با حجم انبوهی از کارامه... ا
من حتی دکور اون خونه کوچیکم تو ذهنم مجسم کردم...
با فرارسیدن شب،زخمهایی که در روشنای روز مجال سخن نداشتند،آشکار میشوند.
فرسودگی زندگی،آهسته و پیوسته،در سکوت تاریکی جان میگیرد و بر دل سنگینی میکند.
روزها میگذرند با ظاهری آراسته به صبوری و تظاهر به استواری؛
اما شب آینهای است صادق که توان پنهانکاری ندارد.
در خلوت شب،دردها هویت مییابند و خاطرات،چهرهی رنج را بیپرده نمایان میکنند.
دل که عمری بار ایستادگی را بر دوش کشیده،دیگر رمقی برای ادعای قوت ندارد.
آنجاست که انسان درمییابد چه راه درازی را با زخمهای خاموش پیموده
و چگونه ادامه دادن،بیش از آنکه نشانهی دلبستگی به زندگی باشد،به عادتی ناگزیر بدل شده است.
من خستهام؛
نه از زیستن،بلکه از تحمل بیپایان آن.
و این خستگی،هر شب،در سکوتی سنگین،خود را بیهیچ پردهای آشکار میسازد.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
4𝑱𝒂𝒏𝒖𝒂𝒓𝒚2026
امتحانای دانشگاه نزدیکه و من دارم جون میدم چرا انقدر سخته همه چی وای مگه من این مطالبو نخوندم؟چرا هیچی یادم نیست!!!!