از یه جا به بعد دیگه نه حالت خوبه نه بد
از خودت میپرسی میتونی ادامه بدی؟میگی نه و ادامه میدی...
ظاهر و شخصیت آرومی دارم اما اگه امتحانم کنن و به اوج عصبانیت برسم جفتشون مرخصی میگیرن.
روزی میرسد که معشوق،بیهیاهو و بیانکار،به حقیقتی تلخ آگاه میشود؛
اینکه آنچه سالها باورش کرده بود،نه عشق بوده و نه صداقت،بلکه مجموعهای از دروغهای آراسته به احساس.
او درمییابد کلمات عاشقانه نه از دل،که از عادت برآمده بودند و نگاهها،نه حاملِ حقیقت،که تمرینی ماهرانه برای فریب...
تمام آن وعدهها،سوگندها و ادعاها،در برابر این آگاهی،فرو میریزند
و تصویری که از معشوق در ذهن ساخته بود،به غباری بیاعتبار بدل میشود.
دردناکتر از خودِ دروغ،لحظهی فهمیدن است؛
آنجا که معشوق میفهمد نه تنها دوست داشته نشده،
بلکه حقیقتِ وجودش نیز هرگز دیده نشده است.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
5𝑱𝒂𝒏𝒖𝒂𝒓𝒚2026