eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
137 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خیابان،چراغ‌ها و حتی خاطراتی که میان ما انباشته شده بود،در آن سکوت سرد صدای قدم‌هایمان گم می‌شد و تنها چیزی که وضوح داشت،سنگینی خداحافظی بود که میان ما نفس می‌کشید. تو ایستاده بودی،کمی دورتر از من؛نه آن‌قدر نزدیک که بتوانم گرمای حضورت را لمس کنم و نه آن‌قدر دور که بتوانم نبودنت را بپذیرم.نفس‌هایت در هوا بخار می‌شد و با هر دم،انگار بخشی از دلت را به شب می‌سپردی.می‌خواستم چیزی بگویم،کلمه‌ای که بتواند زمان را متوقف کند یا دست‌کم این لحظه را نجات دهد،اما زبانم در برابر واقعیت،ناتوان‌تر از همیشه بود. برف روی شانه‌هایت می‌نشست و من با خود فکر می‌کردم چقدر این تصویر،بی‌رحمانه زیباست؛زیبایی‌ای که از جنس پایان است.عشق،در آن لحظه،نه فریاد بود و نه خواهش؛عشق،سکوتی بود که میان ما ایستاده بود و اجازه نمی‌داد قدمی به عقب یا جلو برداریم.من تو را دوست داشتم،با تمام آنچه گفته شد و آنچه هرگز گفته نشد و شاید همین دوست داشتن بود که خداحافظی را چنین دشوار می‌کرد. «بعد از تو» می‌دانستم با رفتنت،چیزی در من برای همیشه تغییر خواهد کرد؛نه شکسته،نه نابود،بلکه ساکت،مثل خیابانی که بعد از نیمه‌شب خالی می‌شود. آن‌گاه تنها ماندم؛زیر برفی که حالا سنگین‌تر می‌بارید،در شبی که شاهد بزرگ‌ترین خداحافظی زندگی‌ام شده بود.سرم را بالا گرفتم و به آسمان نگاه کردم،به این امید که شاید جایی در میان این سفیدی بی‌انتها،خاطره ما آرام بگیرد و من،با دلی پر از ناگفته‌ها،از تو خداحافظی کردم؛نه با صدا،بلکه با عشقی که برای همیشه در سکوت،زیر برف،دفن شد. 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 4𝑭𝒆𝒃𝒓𝒖𝒂𝒓𝒚2026