تمام زمانهایی که با خود میگذرانم را دوست دارم.مردم با تمسخر و شفا به من خیره میشوند و آرزو میکنند که هیچگاه مانند من یک دیوانه تنها نباشند.
اما من فکر میکنم دیوانه های واقعی آنها هستند که توان و دانش برقراری ارتباط با هر رهگذری را دارند اما امان از ذره ای توان برای خودشان...
شاید هم ترس از خلوت با خود دارند.نمیدانم؛شاید واقعا دیوانه باشم اما مگر اهمیتی دارد؟
مردم نقاشی هایم را مسخره میکنند و معتقدند روان پریش هستم و به جای اینها باید برده پول باشم تا بتوانم زندگی کنم.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
9𝑴𝒂𝒓𝒄𝒉2026
حالم از آدما بهم میخوره و میدونی کی چطور منو به این روز انداخت؟
همون آدمی که تنها یار و یاورم بود و میگفتم اون؟آه خدایا اون مثل یه فرشته بی بال میمونه معلومه که تنها پناهش منم و تنها آدم امن زندگی همیم...
اما همه چی یهو عوض شد.اون دوستای زیادی پیدا کرد.هیچکدومشون من نبودن اما...اما انگار زیادی رنگ و لعاب داشتن؛چیزی که من هیچوقت نداشتم.
رنگای پر از نقش و تنوع منی که خاکستری بودمو به کل شکست داد.آره...
من باختم به اون رنگای امروز و فردا؛پناه بی پناهیاش بودم و درمون درداش.حتی اگه درد بودم،باز درمون میشدم ولی انگار ورق برگشته بود.دیگه به چشم نیومدم و توی همون حالت خنثی همیشگی به رقص رنگها خیره شدم که چطور اونو بلعیدن.
دیگه نمیتونستم بیشتر از این خیره بشم به سیرک مسخره ای که راه افتاده بود و پناهی که حالا شده بود بازیچه سطح یک اون بازی ناتموم...
رفتم؛رفتم و خودمو تو تاریکی خودم حبس کردم.افکار اون شب خیلی سنگین بود.خیلی تاریک بود و من حالا بی پناه تر از هر وقتی شده بودم.دقیقا زمانی که میلرزیدم و اسمشو زیر لبم نجوا میکردم غیبش زده بود.آخه اون بازی رنگارنگ جذاب تر بود تا منی که هیچ رنگی نداشتم.درسته...
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
10𝑴𝒂𝒓𝒄𝒉2026
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
حالم از آدما بهم میخوره و میدونی کی چطور منو به این روز انداخت؟ همون آدمی که تنها یار و یاورم بود و
اون شب من نابود شدم.کم کم به تاریکی اجازه دادم روحمو بگیره و بعد خودم به همون تاریکی حکومت کردم.حالا من بودم و تاریکی عمیق درونم و فکری که به سبک زندگیم تبدیل شد:[هیچکس تورو بخاطر خودت نخواست و بعد استفاده دور انداخته شدی.تو دیوار روزای بی خونه بودی و حالا خودت در به در شدی بدون اینکه یه تیکه آجر برات باشن.اونا رفتن و تو موندی.]
از اون شب خودم پناه شدم خودم دیوار شدم و انقدر دیوار بلند و محکمی ساختم که حتی خود خدا هم دلش به رحم اومد.اما چه کنم که تاریکی شده بود همدم من و دیگه هیچکس نتونست از دیواری که ساختم رد بشه.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
10𝑴𝒂𝒓𝒄𝒉2026
تنها کسی که حتی اگه ناراحتم کنه دوباره میرم پیشش و با همه وجودم بغلش میکنم و میبوسمش مامانمه.