در سکوت فکر میکنم و تماشا میکنم که تابوتش را به خاک میسپارند."قول داده بودم تا ابد در کنارش بمانم...حالا تنها ماندهام و جز خاطرات چیزی ندارم..." مشتهایم را گره میکنم و در حالی که واقعیت فقدان او برایم آشکار میشود، سعی میکنم آرامش خود را حفظ کنم.با دیدن پرندهی محبوبش که بالای درختی در همان نزدیکی نشسته بود،غریزی دستم را بالا بردم؛کاش میتوانستم دستم را دراز کنم و پرهایش را نوازش کنم."به نظر میرسد خانهی جدیدی پیدا کردهای رفیق!شاید او تو را فرستاده تا به من سر بزنی."آرام میخندم،به یاد میآورم که هر وقت با هم قدم میزدیم چطور با پرندهها نجوا میکرد."به او بگو که به فکرش هستم."همینطور که باران دوباره شروع به باریدن میکند،دستبندش را از جیبم بیرون میآورم و آن را محکم به قلبم میچسبانم."حتی در این روز غمانگیز، عطر تو باقی میماند..."به آرامی زمزمه میکنم و نفس عمیقی میکشم."کاش میتوانستی ببینی که امروز چقدر زیبا به نظر میرسی، در لباس سفیدت؛این غم انگیز ترین زیبایی توست."به آرامگاهش خیره میشوم و اشکهایم را پس میزنم."محبوب من؛همین الان هم خیلی دلم برایت تنگ شده."
•𝑯𝒀𝑼𝑵
17 𝑨𝒖𝒈𝒖𝒔𝒕 2025
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
اون دختر بدون برنامه ریزی داره میاد خونمون تا شبو کنار هم باشیم🛐🛐🛐🛐
ذوق؟نه بابا فقط هوا گرمه سرخ شدم
از اونجایی که برای ذهنیت ممبرام ارزش قائلم چیزشعرای یه مشت آدم مادر نامعلوم رو ابدا نمیزارم.میتونین حسابی از فشار وارد شده لذت ببرین🤌🏻
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
ᴺⁱᵍʰᵗ ⁱˢ ᵗʰᵉ ᵇᵉᵍⁱⁿⁿⁱⁿᵍ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ˢᵗᵒʳʸ
ˢˡᵉᵉᵖ ʷᵉˡˡ
ᶠᵒˡˡᵒʷᵉʳˢ ᵒᶠ ᴳʳᵉʸ ᵂʰⁱˢᵏᵉʸ
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .