🎭... Aurora.Mikaelson.
برای "جادوگـــرِ رهـا شدهـ-🌿✨
You wear the sky in pastel tones,
تو آسمون رو با رنگهای پاستیلی به تن میکنی،
Dreams stitched into your quiet bones.
رویاها توی استخونهات دوخته شدن، توی سکوتت خفتهن.
While others dig through dirt and steel,
وقتی بقیه دنبال گل و آهن میگردن،
You write the world you want to feel.
تو جهانی رو مینویسی که دلت میخواد حسش کنی.
I know the books where you escape,
من اون کتابهایی رو میشناسم که تو توشون فرار میکنی،
The stars you draw, the thoughts you shape.
ستارههایی که میکشی، فکرهایی که مجسمشون میکنی.
But real life knocks — loud, and mean…
اما زندگی واقعی در میزنه — با صدا و بیرحمانه...
It’s not as soft as in your dreams.
مثل رویاهای تو نرم نیست.
But you —
اما تو —
You are light that doesn’t beg,
تو نوری هستی که التماس نمیکنه،
A candle dancing on the edge.
مثل یه شمعی که روی لبهها میرقصه،
You shine and they don’t even see,
تو میدرخشی و اونا حتی نمیبینن،
But I do, Vas — believe in me.
اما من میبینم، وس — بهم ایمان داشته باش.
So lift your pen, and take that flame,
پس قلمتو بردار، و اون شعله رو با خودت بگیر،
Walk through fire, whisper your name.
از آتیش عبور کن، آروم اسمتو زمزمه کن.
The world is cruel — but so are you,
دنیا بیرحمه — اما تو هم میتونی باشی،
When you decide what you can do.
وقتی تصمیم بگیری چی میخوای انجام بدی.
You see the cracks in every wall,
تو ترکهای هر دیواری رو میبینی،
But paint them pink so they don’t fall.
اما با رنگ صورتی میپوشونیشون تا خراب نشن.
You know your stories aren’t the plan—
میدونی داستانهات طبق برنامه دنیا نیستن—
But maybe you rewrite it, then?
اما شاید تو برنامه رو از نو بنویسی؟
You don’t have to roar to rise,
لازم نیست غرش کنی تا بالا بری،
Don’t have to run to reach the skies.
لازم نیست بدوی تا به آسمون برسی.
But don’t you ever close your wings,
ولی هیچوقت بالهاتو نبند،
Just cause this world breaks pretty things.
فقط چون این دنیا چیزهای زیبا رو میشکنه.
You —
تو —
You are light with no regret,
نوری هستی بیپشیمونی،
A sun they haven’t noticed yet.
یه خورشیدی که هنوز بهش نگاه نکردن.
You give and give, with dreams so true,
میبخشی و میبخشی، با رویاهایی که واقعاً واقعین،
And Vas, the world will bend for you.
و وس، دنیا در نهایت برای تو خم میشه.
So step outside with colors loud,
پس برو بیرون با رنگهایی که داد میزنن،
Be soft, be bold, be weird, be proud.
لطیف باش، جسور باش، خاص باش، مغرور باش.
They’ll try to steal your inner view…
اونا سعی میکنن دید درونیتو بدزدن...
But dreamers fight — and dreamers do.
اما خیالپردازا میجنگن — و خیالپردازا عمل میکنن.
yuroamanemoon doesn't ask-Danbi (1).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
برای hush...!
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای hush...!
She walks like a tide that never breaks,
او مثل جزر و مدی راه میرود که هیچوقت نمیشکند،
A hush in the night that the silence takes.
یه هاشش..! در شب که سکوت آن را میگیرد،
No footprints left, but you still feel—
هیچ اثری از رد پا نیست، اما هنوز حسش میکنی—
The way she breathes makes the chaos heal.
طریقهی نفس کشیدنش آشفتگی را التیام میبخشد.
She keeps a stone where her heart should be,
جایی که قلبش باید باشد، سنگی نگه میدارد،
But polishes it so no one sees.
اما آن را صیقل میدهد تا کسی نبیند.
Not to hide, not to pretend—
نه برای پنهان کردن، نه برای تظاهر—
Just to make it soft again.
فقط برای اینکه دوباره نرمش کند.
The moon doesn’t ask the ocean why,
ماه از اقیانوس نمیپرسد چرا،
It just pulls it close, then waves goodbye.
فقط آن را نزدیک میکشد، سپس وداع میکند.
Danbi’s like that—here, but wide,
دانبی همینطور است—اینجاست، اما گسترده،
A sea with nowhere to collide.
اقیانوسی که جایی برای برخورد ندارد.
She doesn’t crash, she doesn’t burn—
او نمیشکند، نمیسوزد—
She turns, and turns, and turns…
او میچرخد، و میچرخد، و میچرخد…
She collects light the way dew clings,
او نور را همانطور جمع میکند که شبنم میچسبد،
To quiet truths and fragile things.
به حقایق آرام و چیزهای شکننده.
You won’t find tears on her display,
اشکی روی چهرهاش نمیبینی،
But she still feels in her own way.
اما او هنوز به شیوهی خودش احساس میکند.
Not every storm comes loud and fast,
هر طوفانی بلند و سریع نمیآید،
Some last forever, soft and vast.
برخی برای همیشه میمانند، نرم و پهناور.
She isn't here to prove or shout—
او اینجا نیست که ثابت کند یا فریاد بزند—
She exists, and that’s enough to doubt
او هست، و این کافی است که شک ایجاد کند
Your noise, your rush, your iron skin—
به صدای تو، عجلهات، پوست آهنینت—
She lives outside, but deep within.
او بیرون زندگی میکند، اما عمیق در درون.
The moon doesn’t ask the ocean why,
ماه از اقیانوس نمیپرسد چرا،
It just trusts the pull, the push, the sky.
فقط به کشش، فشار و آسمان اعتماد میکند.
Danbi floats with quiet grace,
دانبی با ظرافتی آرام شناور است،
A butterfly in stillest space.
پروانهای در آرامترین فضا.
Not to flee, and not to yearn—
نه برای فرار، نه برای اشتیاق—
She turns, and turns, and turns…
او میچرخد، و میچرخد، و میچرخد…
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای اتلانتیس گمشده
She walks like a secret the wind won’t share,
مثل یه رازی راه میره که حتی باد هم نمیتونه به کسی بگه.
Speaks in colors the silence wears.
با رنگهایی حرف میزنه که سکوت به خودش گرفته.
A heart of paint, a soul of glass,
یه قلب از رنگ و یه روح شکننده مثل شیشه داره.
She draws a world where judgment can’t pass.
دنیایی میکشه که توش هیچ قضاوتی راه نداره.
She hides her tears in binary,
اشکهاش رو توی کدهای باینری قایم میکنه،
Dreams in lines and galleries.
رویاهاشو توی خطوط و گالریها میسازه.
Smiles like she’s part of the room—
لبخند میزنه طوری که انگار جزئی از اتاقه،
Still wonders if she takes too much room.
ولی هنوز فکر میکنه شاید جای زیادی رو اشغال کرده.
She writes in invisible ink,
با جوهر نامرئی مینویسه،
Afraid of what they might think.
میترسه بقیه چی فکر کنن.
Draws herself without a face,
خودشو بدون صورت میکشه،
Wants to belong without a place.
میخواد جایی باشه که بتونه حس تعلق داشته باشه،
But I see you, you there, in every shade—
اما من میبینمت، تو اونجا، تو هر سایهای که هستی—
You're the peace that quiet made.
تو همون آرامشی که سکوت ساخته.
She tiptoes around the "too much" sign,
با پاهای نرم از کنار علامت «زیاد بودن» رد میشه،
Doesn’t speak, but she's a shrine.
حرف نمیزنه، ولی مثل یه مکان مقدسه.
To empathy wrapped in fragile shell,
نماد همدردیه که توی پوستهای شکننده پیچیده شده،
To kindness where silence fell.
نماد مهربونی جایی که سکوت وجود داشته.
The world is loud with careless eyes,
دنیا پره از چشمهایی که بیتوجه و پر سر و صدا هستن،
But she survives, behind soft skies.
اما اون زیر آسمونهای نرم دوام میاره.
If she’s a whisper, she's the kind—
اگر اون یه نجواست، از اون نوعیه—
That leaves echoes in your mind.
که تو ذهنت صداهای موندگار میذاره.
She writes in invisible ink,
باز هم با جوهر نامرئی مینویسه،
Still afraid of what they might think.
باز هم میترسه بقیه چی فکر کنن.
But in her lines, the light unfolds—
اما توی خطوطش، نور داره باز میشه—
A gentle soul, worth more than gold.
یه روح لطیف که ارزشش بیشتر از طلاست.
I see you, you there, every time you blink—
من میبینمت، تو اونجا، هر بار که چشماتو میبندی—
You're more than words in invisible ink.
تو چیزی فراتر از کلماتِ نوشته شده با جوهر نامرئی.
Cause you're the happiness you've said to me
چون تو همون شادی هستی که بهم گفتی.
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای 𝑹𝒖𝒔𝒕𝒚 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒃𝒓𝒂𝒊𝒏𝒔
Midnight rings on marble floors,
ساعت وسط شب روی کف مرمرین زنگ میزنه،
Whispers curl beneath the doors.
نجواها زیر درها پیچ میخورن،
Names are written, not in ink—
اسمها نوشته میشن، نه با جوهر—
But in shadows, where silence drinks.
بلکه تو سایهها، جایی که سکوت مینوشه.
I don’t shout. I erase.
من داد نمیزنم، من پاک میکنم.
One blink, gone—no trace.
فقط یه چشمبر هم زدن، ناپدید میشه—بدون ردپا.
You want the crown?
تو تاج میخوای؟
You better not breathe too loud.
بهتره خیلی بلند نفس نکشی.
I built this house on rules of fire,
من این خونه رو روی قوانین آتش ساختم،
Velvet chains and quiet choirs.
زنجیرهای مخملی و گروههای کر آرام.
You enter through gold,
تو با طلایی وارد میشی،
But leave marked cold—
ولی با نشانهای سرد از اونجا بیرون میری—
Only the chosen bleed in velvet.
فقط برگزیدهها با مخمل خون میدن.
The table’s set for ghosts and kings,
میز برای ارواح و پادشاهان آماده شده،
Loyalty’s a loaded ring.
وفاداری یه حلقه پر از خطره.
I guard the blood behind these walls,
من از خون پشت این دیوارها محافظت میکنم،
Speak one lie, and the curtain falls.
یک دروغ بگو، و پرده میافته.
I don't break, I watch you bend,
من نمیشکنم، میبینم تو خم میشی،
I don't forgive, I pretend.
من نمیبخشم، تظاهر میکنم.
You dance for light—
تو برای نور میرقصی—
I reign in night,
من در تاریکی حکومت میکنم،
Crowned in silence, dressed in sin.
تاج سکوت بر سر، لباس گناه به تن.
I built this grave of silk and steel,
این قبر از ابریشم و فولاد رو من ساختم،
My family eats what others kneel.
خانوادهام اون چیزی رو میخوره که بقیه زانو میزنن براش.
You knock in hope—
تو با امید میکوبی—
But you don't get in...
اما وارد نمیشی...
Only the chosen bleed in velvet.
فقط برگزیدهها با مخمل خون میدن.
Cause I'm Kuroo
چون من کورو هستم.
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای Tsukino..!
You’re a laugh in neon light,
تو مثل خندهای توی نور نئون هستی،
The kind that makes the dark feel right.
همونجوری که تاریکی رو هم درست و آرامشبخش میکنه.
You spin your colors just so wide,
رنگهات رو اینقدر گسترده میچرخونی،
Till the mess inside can hide.
تا اون آشفتگی درونت قایم بمونه.
But every canvas starts to blur,
اما هر بوم یه جایی تار میشه،
When you forget who it’s for.
وقتی یادت میره این نقاشی برای کیه.
You’re drawing smiles in borrowed hues,
تو لبخند میکشی با رنگهایی که قرض گرفتی،
But baby, where’s the shade of you?
اما عزیزم، رنگ خودت کجاست؟
Violet, don’t fade in your own glow,
وایولت، تو توی نور خودت محو نشو،
The brightest masks still shadow what they know.
حتی روشنترین نقابها هم سایهای از حقیقتشون رو پنهون میکنن.
You’re more than joy they think they see,
تو بیشتر از همونی که بقیه به عنوان شادی میبینن،
A masterpiece that’s breaking free.
یک شاهکار که داره آزاد میشه.
So paint your storm, paint your ache,
پس طوفانت رو نقاشی کن، دردت رو هم،
Let the colors crack and shake.
بذار رنگها ترک بخورن و بلرزن.
‘Cause losing you to keep them near,
چون از دست دادن خودت فقط برای نگه داشتن اونا،
Is the one thing you should fear.
همون چیزی که باید ازش بترسی.
Your stories live in worlds you build,
داستانهات توی دنیایی که ساختی زندگی میکنن،
Where every hurt can be distilled.
جایی که هر درد میتونه تصفیه بشه.
But lately, you’ve been skipping scenes,
ولی این روزها داری بخشهایی رو از داستان رد میکنی،
‘Cause truth feels sharper than it seems.
چون حقیقت از چیزی که به نظر میرسه تیزتره.
The colors you hide are the ones they’ll need,
رنگهایی که قایم میکنی همونایی هستن که اونا لازم دارن،
Not the perfect lines you bleed.
نه خطوط کامل و بدون نقصی که میکشی.
You’re allowed to be a mess,
حق داری که یه آشوب باشی،
And still be art, no less.
و هنوز هم هنر باشی، کمتر از اون نیستی.
Violet, tear the curtain down,
وایولت پرده رو پاره کن،
Let your true face wear the crown.
بذار چهره واقعیات تاج رو به سر بذاره.
You’re not lost — you’re in between,
تو گم نشدی — تو وسط راهی،
A scene not written, still unseen.
یه صحنه که هنوز نوشته نشده، هنوز دیده نشده.
So paint yourself in every hue,
پس خودتو با هر رنگی نقاشی کن،
And don’t forget the shade of you.
و رنگ خودت رو فراموش نکن.
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞!
Since the days when words were few,
از همون روزایی که کلمات کم بودن،
Silent storms inside you grew.
طوفانهای بیصدایی تو درونت رشد کردن.
Not for noise or empty praise,
نه برای سروصدا یا تعریفهای پوچ،
But to carve truth in quiet ways.
بلکه برای حک کردن حقیقت به شکلهای آرام و بیصدا.
Every line you leave behind,
هر خطی که از خودت به جا میذاری،
A fragment of your timeless mind.
قطعهای از ذهن بیزمان و بیپایانت.
Whispers in a world so loud,
نجواهایی تو دنیایی که خیلی پر سر و صداست،
A single soul, uniquely proud.
یه روح تنها، بیهمتا و پر از غرور.
Unique, rare and unmatched name,
یونیک، نامی نادر و بیرقیب،
Beyond the crowd, beyond the fame.
فراتر از جمعیت و شهرت.
In silence you become the flame,
در سکوت تبدیل به شعله میشی،
A whispered thought, a burning claim.
یه فکر نجوا شده، یه ادعای سوزان.
Change has been your closest friend,
تغییر نزدیکترین دوست تو بوده،
From child to now, without pretend.
از کودکی تا الان، بدون هیچ تظاهری.
Philosophy in every breath,
فلسفه تو هر نفست هست،
Writing life beyond mere depth.
و زندگی رو فراتر از عمق ساده مینویسی.
Your channel holds the scattered light,
کانالت نور پراکندهای رو نگه میداره،
Of scattered dreams that chase the night.
از رویاهای پراکندهای که دنبال شب میدوند.
Not many hear, but those who do—
خیلیها نمیشنون، اما اونایی که میشنون—
Know the value of the true.
ارزش حقیقت رو میفهمن.
Unique, standing still, refined,
یونیک، ساکن و پالوده،
A voice that echoes through the mind.
صدایی که تو ذهن میپیچه.
Not just words, but wisdom’s art,
نه فقط کلمات، بلکه هنر خرد،
A silent echo from the heart.
صدای بیصدایی از دل.