eitaa logo
🎭... Aurora.Mikaelson.
42 دنبال‌کننده
782 عکس
352 ویدیو
7 فایل
آرورا مایکلسون؛از خانواده اصیل "مایکلسون" ها. isfp . 9w1 . 964 عمارت ممنوعه؟!شما فقط تا دم در میاید. پیوی: @Yuu_san
مشاهده در ایتا
دانلود
🤣🤣🤣💔💔💔💔💔
هدایت شده از Tsukino…!
گفتم شاید شما هم بخواین نتیجه رو ببینین🥹
استعداد یه نفر اینجا داره حروم میش—
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از مال بقیه بیا پایین،خودت چی ساختی برای وطن،جناب طرفدار پهلوی؟!؟ اگر اونموقع میدادن زیر پات باشه،چند وقت بعدش با اختیار خودشون همونو از زیر دست و پات میکشیدن بیرون. بگو،خودت چیکار کردی برای وطن؟
ولی باور کنید 99 درصد طرفدارای پهلوی بخاطر استایل و کلید واژه های "سلطنت،سلطنتی،پرنسس،پرنس،کاخ،قصر،شاه" و .... ست که فکر میکنن خیلی خفن بوده....🗿🤣
من که موهامو بلدم با کانزاشی و بدون کش مو و محکم ببندم😌
ميدوني آدما وقتی از یه حدی بیشتر به هم نزدیک میشن میتونن انرژی های همو دریافت کنن، مثلا اگه طرف اونسر دنیام باشه حالش بد شه شما حس بدی بهت دست میده و میفهمی یک نظریه دیگه ایم هست که میگه وقتی دو نفر قلباشون و ذهناشون بهم نزدیکه میتونن تو بعد های دیگه غیر از این جهان همو ملاقات کنن و باهم حرف بزنن،مثل تو خواب ممکنه طرف حتی یادش نباشه ولی بیدار که شد مطمئناً تورو یادش میاد
ولی دیگه حس دوست داشتن یا حتی تنفری نبود،به یه بی تفاوتی خاص رسیدم در موردش توی یه زمان خیلی کم مثل قبول کردن سرنوشت،یا قبول کردن اینه که نخ های قرمز تو و اون به هم گره نمیخورد من دیگه خوابی ندیدم،دیگه حسی نداشتم،دیگه چیزی ننوشتم،دیگه کاری نکردم،و دیگه حس نکردم میتونم ببخشم یا حتی به عنوان یه کینه نگهش دارم و تنها انرژی ای که ازش دریافت میکنم عذاب وجدانه
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلاوس مایکلسون،د گریت ایوللل
دیشب که نخوابیدم ولی دم دمای صبح یه خوابی دیدم که.....🤣🤣🤣 انگار توی یه شهر کوچیک ولی پیشرررفته زندگی میکردم ازونا که انگار مال اینده ست بعد انگار دوست پسر هم داشتم،یا شایدم نامزدم بود،نمیدونم ولی بهرحال خیلی حرفای قشنگی میزد و این حرفا🤣 بعد این وسط یه سری اتفاق های گروگان گیری رخ داد-نگین و وفا هم تو خوابم بودن🤣....- منو گروگان گرفته بودن بعد من تو اون وضعیت فهمیدم دوست پسرم خیانت کرده😔🤣🤣خودم خودمو از دست گروگان گیرا در اوردم🤣🤦🏻‍♀️تازه خیلیم پولدار به نظر میرسیدن چون منو تو باغ مجلل شون گروگان گرفته بودن🗿 خلاصه گذشت و من و دوتا رفیقم توی یه مدرسه به اسم مدرسه ارواح شب نشینی هم برگزار کردیم🗿🗿🤣.... تا اینکه یه روز که داشتم از خیابون رد میشدم بازم اون لندهور رو دیدم که داشت با یکی دیگه میپلکید منم نه برداشتم نه گذاشتم روش زوم کردم با چشام خوردمش و ارزو کردم همینجا یه ماشین بزنه بهش بمیره و اره ماشین زد بهش ناکوت شد🗿🗿قتل انجام دادم بعد همونجا صدای اژیر بلند شد و یکی از توی بلندگو گفت باید تخلیه کنید فلان هواپیما داره سقوط میکنه.منم به اسمون نگاه کردم و اره داشت سقوط میکرد و ظاهرا هم خیلی اصرار داشت که بخوره تو سر من چون هرچی میدویدم بازم نوکش سمت من کج میشد تو هوا...😂خلاصه که داشتم تصور میکردم به فنا رفتن اینطوری چه شکلیه که سقوط کرد ولی بهم نخورد چون سه چهار بار جاخالی دادم فقط😂🗿اینقدر هم دویدم رسیدم اخر شهر که یه دیوار خیلی بلند خاکستری کشیده شده بود خیلیم محکم به نظر میرسید ولی من انگشت زدم بهش از پشت عین مقوا افتاد.منظره پشتش هم داغون و ویران بود که یه مشت زامبی اون پشت رژه میرفتن🗿منم هی این دیواره رو میگرفتم صافش کنم صاف نمیشد باز میوفتاد...😂😂 اره خواب سمی بود بهرحال