_فراموش کردم؛و هر بار که با لبخند نگاهت کردم،باعث شد فکر کنی بخشیدمت.
yuu
هدایت شده از Pinterest | پینترست
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحبت هر روز من با بدنم
@Pinterrest🍒
°°°°°°°°°°°°°°°°°
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی شاید هندسام باشی اما هیچوقت بخاطر اون کارایی که کردی نمیبخشمت
هدایت شده از - 𝘔𝘢𝘦𝘥𝘦
دختری با موهای قهوهای روشن و قد متناسبش، روی صندلی چوبی کنار پنجرهای مشرف به باغی سرسبز نشسته بود. چشمان بادامی و روشن قهوهایاش، که همیشه در حال تماشای دنیایی نامرئی بودند، انعکاسدهندهی عشق بیحد و حصرش به رنگ سبز، از برگهای تازه گرفته تا خزههای روی سنگها بود. او نقاش بود، اما نه از آن دسته که صرفاً از روی مدل کار کنند؛ بوم او آینهای از خیالپردازیهای عمیقش بود. ساعتها میتوانست در سکوت به نقطهای خیره شود و اجازه دهد ذهنش آزادانه در دنیاهای نادیده پرواز کند؛ گاهی یک خط، یک سایه، یا زمزمه باد جرقهای برای خلق اثری میشد که قلممویش با سرعتی بیوقفه روی بوم جان میبخشید. هر ضربه قلم و هر ترکیب رنگ، داستانی از هزارتوی ذهن او را روایت میکرد، چرا که برای او ، نقاشی تنها یک هنر نبود، راهی بود برای زندگی در میان رویاها و به تصویر کشیدن آن چیزی که تنها چشمان خیالپردازش قادر به دیدنش بود.
تقدیم به کانال: @yuu_izumi💙🦋
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَرده میخواسته یه گربه رو به سرپرستی بگیره، بعد دیده این گربه اصلاً از داداشش جدا نمیشه، آخرش تصمیم میگیره هر دوتاشون رو با هم ببره خونه.
+ الان این دو تا بزرگ شدن و هنوز با همدیگن