_گاهی دلم تنگ میشود...نه برای تو.!برای خودم،که عاشقانه کسی را دوست داشت و زندگی می کرد...
گرمای امسال بهم ثابت کرد
من طاقت جهنم ندارم،
از فردا فقط ایمان ،تقوا، عمل صالح.
🕊تو دنیایی که حتی قهرمانها هم هیولا میشن ،
تنها چیزی که نجاتم داد، صدای تو بود...
اما ما دیر رسیده بودیم و عشق، به بهای آزادی تموم شد.
_attack on titan.
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای "جادوگـــرِ رهـا شدهـ-🌿✨
You wear the sky in pastel tones,
تو آسمون رو با رنگهای پاستیلی به تن میکنی،
Dreams stitched into your quiet bones.
رویاها توی استخونهات دوخته شدن، توی سکوتت خفتهن.
While others dig through dirt and steel,
وقتی بقیه دنبال گل و آهن میگردن،
You write the world you want to feel.
تو جهانی رو مینویسی که دلت میخواد حسش کنی.
I know the books where you escape,
من اون کتابهایی رو میشناسم که تو توشون فرار میکنی،
The stars you draw, the thoughts you shape.
ستارههایی که میکشی، فکرهایی که مجسمشون میکنی.
But real life knocks — loud, and mean…
اما زندگی واقعی در میزنه — با صدا و بیرحمانه...
It’s not as soft as in your dreams.
مثل رویاهای تو نرم نیست.
But you —
اما تو —
You are light that doesn’t beg,
تو نوری هستی که التماس نمیکنه،
A candle dancing on the edge.
مثل یه شمعی که روی لبهها میرقصه،
You shine and they don’t even see,
تو میدرخشی و اونا حتی نمیبینن،
But I do, Vas — believe in me.
اما من میبینم، وس — بهم ایمان داشته باش.
So lift your pen, and take that flame,
پس قلمتو بردار، و اون شعله رو با خودت بگیر،
Walk through fire, whisper your name.
از آتیش عبور کن، آروم اسمتو زمزمه کن.
The world is cruel — but so are you,
دنیا بیرحمه — اما تو هم میتونی باشی،
When you decide what you can do.
وقتی تصمیم بگیری چی میخوای انجام بدی.
You see the cracks in every wall,
تو ترکهای هر دیواری رو میبینی،
But paint them pink so they don’t fall.
اما با رنگ صورتی میپوشونیشون تا خراب نشن.
You know your stories aren’t the plan—
میدونی داستانهات طبق برنامه دنیا نیستن—
But maybe you rewrite it, then?
اما شاید تو برنامه رو از نو بنویسی؟
You don’t have to roar to rise,
لازم نیست غرش کنی تا بالا بری،
Don’t have to run to reach the skies.
لازم نیست بدوی تا به آسمون برسی.
But don’t you ever close your wings,
ولی هیچوقت بالهاتو نبند،
Just cause this world breaks pretty things.
فقط چون این دنیا چیزهای زیبا رو میشکنه.
You —
تو —
You are light with no regret,
نوری هستی بیپشیمونی،
A sun they haven’t noticed yet.
یه خورشیدی که هنوز بهش نگاه نکردن.
You give and give, with dreams so true,
میبخشی و میبخشی، با رویاهایی که واقعاً واقعین،
And Vas, the world will bend for you.
و وس، دنیا در نهایت برای تو خم میشه.
So step outside with colors loud,
پس برو بیرون با رنگهایی که داد میزنن،
Be soft, be bold, be weird, be proud.
لطیف باش، جسور باش، خاص باش، مغرور باش.
They’ll try to steal your inner view…
اونا سعی میکنن دید درونیتو بدزدن...
But dreamers fight — and dreamers do.
اما خیالپردازا میجنگن — و خیالپردازا عمل میکنن.
yuroamanemoon doesn't ask-Danbi (1).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
برای hush...!
🎭... Aurora.Mikaelson.
برای hush...!
She walks like a tide that never breaks,
او مثل جزر و مدی راه میرود که هیچوقت نمیشکند،
A hush in the night that the silence takes.
یه هاشش..! در شب که سکوت آن را میگیرد،
No footprints left, but you still feel—
هیچ اثری از رد پا نیست، اما هنوز حسش میکنی—
The way she breathes makes the chaos heal.
طریقهی نفس کشیدنش آشفتگی را التیام میبخشد.
She keeps a stone where her heart should be,
جایی که قلبش باید باشد، سنگی نگه میدارد،
But polishes it so no one sees.
اما آن را صیقل میدهد تا کسی نبیند.
Not to hide, not to pretend—
نه برای پنهان کردن، نه برای تظاهر—
Just to make it soft again.
فقط برای اینکه دوباره نرمش کند.
The moon doesn’t ask the ocean why,
ماه از اقیانوس نمیپرسد چرا،
It just pulls it close, then waves goodbye.
فقط آن را نزدیک میکشد، سپس وداع میکند.
Danbi’s like that—here, but wide,
دانبی همینطور است—اینجاست، اما گسترده،
A sea with nowhere to collide.
اقیانوسی که جایی برای برخورد ندارد.
She doesn’t crash, she doesn’t burn—
او نمیشکند، نمیسوزد—
She turns, and turns, and turns…
او میچرخد، و میچرخد، و میچرخد…
She collects light the way dew clings,
او نور را همانطور جمع میکند که شبنم میچسبد،
To quiet truths and fragile things.
به حقایق آرام و چیزهای شکننده.
You won’t find tears on her display,
اشکی روی چهرهاش نمیبینی،
But she still feels in her own way.
اما او هنوز به شیوهی خودش احساس میکند.
Not every storm comes loud and fast,
هر طوفانی بلند و سریع نمیآید،
Some last forever, soft and vast.
برخی برای همیشه میمانند، نرم و پهناور.
She isn't here to prove or shout—
او اینجا نیست که ثابت کند یا فریاد بزند—
She exists, and that’s enough to doubt
او هست، و این کافی است که شک ایجاد کند
Your noise, your rush, your iron skin—
به صدای تو، عجلهات، پوست آهنینت—
She lives outside, but deep within.
او بیرون زندگی میکند، اما عمیق در درون.
The moon doesn’t ask the ocean why,
ماه از اقیانوس نمیپرسد چرا،
It just trusts the pull, the push, the sky.
فقط به کشش، فشار و آسمان اعتماد میکند.
Danbi floats with quiet grace,
دانبی با ظرافتی آرام شناور است،
A butterfly in stillest space.
پروانهای در آرامترین فضا.
Not to flee, and not to yearn—
نه برای فرار، نه برای اشتیاق—
She turns, and turns, and turns…
او میچرخد، و میچرخد، و میچرخد…