این من بودم که خیلیا رو از مرگ حتمی فاصله دادم ولی خودم رو تا جای ممکن بهش نزدیک کردم..
وقتی کسی میگه نباشی میمیرم منظورش این نیست که واقعا میمیره،
اینکه دیگه آدم سابق نمیشه، مثل قبل نمیخنده،شبها به زور میخوابه، صبحها با امید بیدار نمیشه دقیقا منم توی همون حالتم.
مادربزرگم يه بار بهم گفت:
آدمي رو پيدا كن كه بخاطر داشتنت احساس غرور كنه، بترسه از اين كه از دستت بده، برات بجنگه، قدرتو بدونه، بهت احترام بزاره، بهت اهميت بده و بي قيد و شرط عاشقت باشه…
امن بودن یعنی ما عاشق هم هستیم و اگه یه زمانی من بخوام برم تو غار تنهایی خودم قرار نیست چیزی از هم بپاشه..
ولی من همچین آدمی نبودم :)
انگیزه داشتم ...
شوق زندگی داشتم...
اعصاب و حوصله داشتم ...
نه اینکه صبح تا شب بشینم فکر کنم و کاری نکنم ؛
یه چیزی بهت بگم عزیزم؟ هیچکس حق این رو نداره که قضاوتت کنه چون هیچ کسی واقعا نمیدونه که تو چی کشیدی اونا شاید جریان ها رو شنیده باشن ولی اون حسی که تو قلبت احساسش کردی رو احساس نکردن!