چند تکه شدهای؟
چقدر آن روزی که شروع به راه رفتن کردی برایم شیرین بود. وقتی هم که برای اولین بار بابا گفتی قند در دلم آب شد. کمکم قد کشیدی... محاسنت پرپشت و دور بازوهایت کلفت شد. دیگر مردی شده بودی. راستش را بگویم... این آخرها دیگر خجالت میکشیدم تو را در آغوش بگیرم.
حالا...
دیگر خجالت نمیکشم؛ ولی نمیدانم کدام تکه از تو را در آغوشم بگیرم. دور و برم پر از توست بابا. کاش عمه نبیندت... راستی؛ چند تکه شدهای؟ میشمارمت. هرچه میشمارم تمام نمیشوی. مگر چقدر زیاد شدهای که نمیتوانم بشمارمت؟ عبایم را پهن میکنم و بدنت را رویش میچینم... چقدر کوچک شدی! تو اکبر من بودی، چه شده که اصغر شدی؟ پسر رشید من کجاست؟ خودت بگو، من به مادرت لیلا چه جوابی بدهم؟
دیگر نمیتوانم بغضم را در گلو نگه دارم و مانع ترکیدنش شوم. برای اولین بار ضجه زدم. داغ جوان خیلی سنگین است... میبینی که دشمن به گریههای پدر پیرت میخندد؟ بابا بلند شو... بلندشو و نگذار دشمن شاد بشوم.
وای... عمهات از خیمه بیرون آمد... علیجان بلندشو، اگر تکههای تو را در عبایم ببیند پیر میشود. بابا بلند شو... عمه آمد... بلند شو... بلند شو...!
الای وصالی
#متن_سبز
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکر نمیکردم با نماهنگ پویا گریه کنم که کردم...
متنِسبز!
فکر نمیکردم با نماهنگ پویا گریه کنم که کردم...
حضرت رقیه برای حضرت علیاصغر لالایی میخونه:)))
متنِسبز!
فکر نمیکردم با نماهنگ پویا گریه کنم که کردم...
قدت چقدر بلنده، روی دستای بابایی...
متنِسبز!
فکر نمیکردم با نماهنگ پویا گریه کنم که کردم...
آقا من غم اینو نمیتونم...
متنِسبز!
فکر نمیکردم با نماهنگ پویا گریه کنم که کردم...
اولش که اینو گذاشت آبجیم اومد گفت بیا پویا داره یه لالایی امامی میذاره. حوصله نداشتم حقیقتا، ولی دیدم بچه انقدر با ذوق اومده رفتم ببینم چیه.
دیگه آخرش بهم میگفت الای این برنامه کودکههاااا. چرا گریه میکنی؟