واقعا لهجه داشتن خیلی ویژگی باحالیه، خیلی اصیل و نازه، خیلی حس خوبی داره. صد امتیاز برای لهجه داشتن☝🏼
متنِسبز!
ـ
-ببخشید خانوم، قبله کدوم طرفه؟
به سمتی که خانوم خادم گفته بود جانمازم را پهن کردم. آخرین نمازشبی که خواندم را یادم نیست؛ اما میخواستم پیش امام رضا آنقدر دختر خوبی باشم که بازهم دعوتم کنند.
بعد از نماز دیگر نمیدانستم کجای حرم را بگردم. تصمیم گرفتم هرچی راه جلویم بود بروم تا گم بشوم، تا باشد از این گم شدنها!
از بین شبستانها و رواقها رد شدم تا بازهم رسیدم به ضریح. زیارت کرده بودم؛ اما مگر میشد از ضریح به این خلوتی گذشت؟
شبکههای ضریح را میان دستم فشردم. ساعت دو صبح، من و امام رضا. چه ترکیب دلنشینی! آرام زمزمه کردم: «سلام امام رضا. خوبی؟ ممنون که برام یه دیدار خصوصی جور کردی، خیلی نیاز داشتم. میگم امام الان که میرم، منو که یادت نمیره؟ نکنه فراموشم کنی؟ البته مطمئنم حواست هست و دوستم داریااا! مطمئن مطمئنم. اصلاً معلومه امام رضا حواسش به جوونا هست. وقتی جوونا دلشون میلرزه، تنها میشن، بین راههای دنیا گم میشن همیشه یه امام رضا هست که دستشونو بگیره. امام رضا میدونستید که خیلی دوستتون دارم؟ هیچوقت نذاشتید حس کنم پشت و پناهی ندارم. همیشه مراقبم بودین، یه آغوش باز دائمی. راستی چاییهاتونم خیلی خوشمزه بودن، ممنون. کاش میشد بلیط قطارم رو لغو کنم و تا ابد پیش خودتون بمونم؛ اما مجبورم برم... امام رضا نره چهار پنج سال بعد دعوتم کنیدها! من همین امسال منتظرم. خداحافظ امام رضا...»
الآی وصالی
#متن_سبز
متنِسبز!
-ببخشید خانوم، قبله کدوم طرفه؟ به سمتی که خانوم خادم گفته بود جانمازم را پهن کردم. آخرین نمازشبی که
هردفعه که میرم مشهد روزای اول همش درحال خندیدن و خوش گذروندنم، روز آخر یجوری همش گریه میکنم هیچکس باورش نمیشه همون آدم دیروزم. پیش امام رضا خیلی خوش میگذره. بعد نجف، فقط مشهد:)))
نه استعداد دارم نه دنبالش رفتم که اصولی بنویسم.
اصلا قلمم شیرین نیست. فقط کلمهها رو ردیف میکنم.
پری چاییایِ سفید
امشب توی چاییم یه حشره افتاد. اول برای اینکه چاییم حیف شد ناراحت بودم؛ اما یهو به اون حشره فکر کردم. یه حشره فسقلی سفید که قدش به یه میلیمتر هم نمیرسه. شاخکای صاف و کوچیکش هم واقعاً بامزه بود. شکل بدنش یه انحنای باحال مثل هلال ماه بود. یهو انقدر دوستش داشتم که دلم خواست برای مرگش گریه کنم. حس کردم یه غول بزرگم که نوشیدنیم باعث مرگ یه فرشته رویایی شده. دلم میخواست با اون حشره سفید و ناز که شبیه پری دریایی بود دوست بشم. شاید واقعا یه فرشته بود و من فرشته کشتم، نمیدونم. بعد گفتم بذار چایی رو بخورم؛ ولی باز پشیمون شدم. میخواستم که مرگ این فرشته روی جهان حداقل اندازه دور ریختن یه چایی تاثیر داشته باشه.
حشرهای که توی چایی غرق شدی، دوستت داشتم.
الای وصالی
#متن_سبز
متنِسبز!
پری چاییایِ سفید امشب توی چاییم یه حشره افتاد. اول برای اینکه چاییم حیف شد ناراحت بودم؛ اما یهو ب
آیا این متن محسوب میشود؟ نمیدانم.