متنِسبز!
ال. ام. مونتگومری تو کیی؟ تو چیی؟ چرا هر کتابی ازت میخونم باعث میشه برم تو یه جهان دیگه؟ چرا انقدر
یه کتاب ازشون داشتم اسمش ماجراهای اَونلی بود. فکر کنم سه یا چهار سال پیش وقتی همین روستا اومده بودیم خوندمش. بعدم یادم نیست به کی قرضش دادم که دیگه بهم نداد. من هر کتابی که قرض دادم و پس ندادن رو حلال کردم غیر اون. اون کتاب یه بخشی از روحم شده بود. واقعا💔
اینکه کاملا اتفاقی کتابهای مونتگومری رو هر تابستون که اومدم روستا بخونم واقعا جالبه. خیلی حس خوبی داره خوندنشون توی همچین لوکیشنی.
متنِسبز!
کتاب آرزوهای بزرگ رو تموم کردم. به نظر من کتابای کلاسیک دو دستهن؛ یا بسیار دوست داشتنی یا بسیار حوص
کتاب راهیاب از سه جلدی تادهانترمون رو تموم کردم. این کتابها رو یادم نیست از کجا بهم رسیده و همیشه میگفتم یه وقتی میخونم حالا. بعد از مدتهاااا فانتزی خوندم و کاش نمیخوندم. تا هشتاد صفحه آخر هیچ خط داستانیای نداشت. شخصیت پردازی ضعیف. کلیشههای خیلی زیاد. فصلهای طولانی غیر ضروری. و واقعا این کتاب برام یه وجه دوستداشتنی هم نداشت. پشیمونم از این یه ماهی که براش گذاشتم.
متنِسبز!
کتاب راهیاب از سه جلدی تادهانترمون رو تموم کردم. این کتابها رو یادم نیست از کجا بهم رسیده و همیشه م
اینکه وقتی از یه کتاب خوشم نمیاد تا صفحه آخر بهش فرصت میدم و نمیتونم بذارمش کنار عذاب آوره. حتی اگه با سرعت حلزون پیش برم باید تمومش کنم.
بچهها زندگی دو روزه نوجوونی و جوونی هم دوره گند زدن. قیچی بردار موهاتو کوتاه کن.
وقتی میتونی تو حموم خودت موهاتو کوتاه کنی و بعد از ذوق قهقهه بزنی چرا بری آرایشگاه؟
متنِسبز!
کتاب راهیاب از سه جلدی تادهانترمون رو تموم کردم. این کتابها رو یادم نیست از کجا بهم رسیده و همیشه م
کتاب قصر آبی نوشته ال. ام. مونتگومری رو خوندم. اولین بار که اسمش رو شنیدم پیش خودم گفتم ممکن نیست کتابی که اسمش قصر آبیه بد باشه. از صفحه اول باحال بود و هر بخش داستان جذابیت خودشو داشت. جوری حس رهایی و آزادی خوبی داشت که واقعا دلم میخواست بغلش کنم. دیالوگهای عمیق و شخصیتپردازی خیلی قوی. البته من با ولنسی خیلی همزادپنداری میکردم، خیلی خیلی و شاید این باعث شد که انقدر خوشم بیاد. کتاب عاشقانه خیلی نمیپسندم اما انقدر عاشقانه ملایم و لطیفی بود که واقعا😭✨
رفتارشون شبیه زن و شوهرها نبود انگار دوتا دوست بودن و همینش بامزه بود. اصلا برام حوصلهسربر نبود و همه صفحههای زیادی که برای توصیف خونهشون و کارایی که میکردن شیرین بود. محشر بود، محشر.