با من از سد اندینگ صحبت نکنین...
من بچه ی هپی اندینگ های دیزنی ام...
شاید دنیا اونقدر بیرحم باشه اما...
بنظرم اگه قرار بود توی دنیای قصه ها هم زجر بکشیم، اونموقع دیگه هیچی فرقی با دنیای واقعی نداشت
من واقعا ترجیح میدم یه شاهزاده با اسب یال سبزی باشم که روی ابر ها به سمت قلعه ی شکلاتی پرواز میکنه....
بچه هم خودتونین!
من اومدم سمت قصه و داستان که بدبختیای دنیای واقعی رو فراموش کنم و تو میگی قراره پایان شخصیت ها یه پایان قشنگ و دلگرم کننده نباشه؟
نه واقعا...
هیچ شخصیتی که حقش نیست توی هیچ دنیا و قصه ای نباید پایان بد و ناراحت کننده ای داشته باشه...
اگر ما نمیتونیم خودمونو در برابر این چیزا کنترل کنیم چطور انتظار داریم خدا آخر داستانای ما رو خوب تموم کنههه
هدایت شده از Tsukino...:›
پایانش مشخصه که هپیه؟ خب من دقیقا به همین خاطر دارم میبینم✅
هیچ اهمیتی هم نداره که قابل پیشبینیه یا چی
پایان مهمه🤌
هدایت شده از لانچر8
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا مثل کسی که هیچکسی رو نداره میدوی؟ :)
|@launcher8|
من در حال کشیدن طراحیم+
مامانم که میاد بالای سرم: چه عجب بالاخره داری ساختمون میکشی، آفرین ریزه کاری هاشو درست انجام بده
من که نصف بالایی صفحه رو داشتم میکشیدم و شیفت میکنم به پایین صفحه و برگه رو که برای کثیف کاری نشدن گذاشته بودم زیر دستم برمیدارم و ماژیک قرمزم رو برمیدارم+
مامانم:
مامانم: اونا جنازه ان.......؟👽
من:👈👉
واکنش صادقانه مامانم: هیچوقت ادم نمیشی.
و آنگاه که اینقدر شاهکار بود که نتونستم جلوی خودمو بگیرم
پی نوشت: کاملا زاده ذهن خودمه، حتی ساختمونش و طرح اولیه اش
ولی دروغه.
نصف بیشتر چیزایی که در مورد احساس داشتن و عشق ورزیدن میگن، دروغی بیش نیست.