منی که غلت میزنم و چشمامو کمی باز میکنم میبینم عروسکم دقیقا جلو چشمم تکیه داده+
_... شری، اونطوری نگاهم نکن.
+....
_من نمیتونم بغلت کنم، مریض میشی.ببین تب دارم. سرم یجوریه که دو تا میبینمت
+....
_میدونم ماسک زدم، ولی اگر تو هم مریض شدی چی؟
+....
_اگر بعدش اونم مریض شد چی؟
+....
_......خب باشه، راست میگی، چرا من مریض باشم ولی تو ن-
و آنگاه که وی عروسک خود را میکشد زیر پتو و توی بغلش خفه اش میکند+