"باز هم این بغضِ لعنتی، راهِ نفسهایم را بسته است. انگار تمامِ سلولهای بدنم در اندوهی عمیق فرو رفتهاند و قفسهی سینهام، آینهی تمامنمای سنگینیِ این بارِ بر دوشِ جانم شده است. دلم میخواهد گریه کنم، آنقدر بلند که تمامِ این بغضِ فروخورده، راهی برای بیرون شدن پیدا کند. اما دریغ از قطره اشکی که بخواهد آرام کند این طوفانِ درونم را.
قلبم، این دلِ شکسته، یکی در میان میزند، انگار که توانِ ضربانِ کامل را از دست داده. گاهی تیر میکشد، همانندِ خنجری که بر پهلویِ احساسم مینشیند و مرا به واقعیتی تلختر پرتاب میکند. دستهایم میلرزند، بیاراده، همچون برگِ درختی در بادِ پاییزی و نفَسهایم کوتاه و بریده، انگار که آخرین نفسهایم را میکشم.
میدانم، حالم، تکرارِ همان شبِ تاریک است؛ شبی که آرزویِ ایستادنِ دوبارهی قلبم را داشتم، تنها برای رهایی از این دردِ بیانتها. در این تاریکیِ مطلق، هیچ دستی نیست که به سویم دراز شود، هیچ گوشی نیست که صدایِ فریادِ خاموشِ مرا بشنود. هیچکس نیست تا بفهمد چه بر جانم رفته است.
و ICU... به زودی می آیدروزی که مرا در آغوشِ خودت پناه دهی، روزی که این دردِ بیامان، بالاخره مرا به آرامشی ابدی برساند. شاید آن روز، بتوانم چشم بر هم بگذارم و دیگر نبینم این حجمِ ویرانی را."
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oudgvx&btn=هیچ
لینک ناشناس امری بود در خدمتم...:))
نوشته بود:
من دلم گاهی برای خود ِگذشتهام تنگ میشود؛من ِشاد و رها کجا و من ِالان کجا؟
برای کسانی که به شما بد کردند،
بیشتر دعا کنید
این کار رنگی از الوهیت دارد
چرا که ما به خدا بد میکنیم
و او به ما خوبی میکند...!
-آیتاللّٰهمجتبیتهرانی