روزی میرسد؛
که یک پارچه ی سفید
پایان میدهد؛ به من...
به شیطنتهایم...
به بازیگوشی هایم....
به خنده های بلندم....
روزی که همه `با دیدن عکس هایم...
بغض میکنند و میگویند :
دیوونه؛ دلمون واست تنگ شده..
.مرا آرام بخوانید
تمام نوشته هایم از خستگی درد میکند🙂💔
چون دوستت دارم
راهی پیدا خواهم کرد
تا نور زندگی تو باشم،
حتی اگر درتاریک ترین و دلگیرترین
حال خودم باشم.
درون قلبم هیچگونه انرژی برای تنفر از کسی ندارم
و قلبم جایی برای چنین آلودگیهایی ندارد
یا من دوستت خواهم داشت
یا برایت آرزو میکنم که بهبود پیدا کنی.
من میایستم، تا لحظهی فرو ریختن سقف،
تا لحظهی سوختن تمام و کمال زندگی،
تا لحظهی ویران شدن؛
اما
اما اگر بروم،
دیگر هرگز باز نخواهم گشت.