رنج ما را شکننده کرده بود، وزیدن هر بادی ترکهای وجودمان را بیشتر میکرد، اما ما از سياهترین شب به آفتاب رسیدیم، کاشتهایم نهال صبر در دل و جانمان، اگرچه خسته هستیم اما در دو چشممان امید فریاد میزند.
به شخصه دلم می خواست یک سری چیزها را هیچوَقت تجربه نمی کردم!
با بعضی آدم ها هیچوَقت آشنا نمی شدم؛
از کنار بعضی اتفاقات حتی رد هم نمی شدم؛
بعضی حس ها را حتی یکبار هم تجربه نمی کردم...
می دانی!
درس گرفتن زیاد هم بد نیست اما احساس میکنم هر درسی آنقدر نمی ارزد که آدم روح و روانش را،وقت و زمانش را،و سنش را پای آنها بگذارد..