مجتبی شکوری چقدر قشنگ میگه:
ممکنه سالها از نردبانی بالا بریم،
که رویِ دیوارِ اِشتباهی تکیه داده شده.
تو روم میخندن پشت سرم چه حرفا که نمیزنن و پنهون نمیکنن هی روزگار ما هر چی با دل میایم جلو اونا با عقل...:)
از چرخش روزگار دگر پیر شدم
از روز و شبم خسته و دلگیر شدم
مرگم نمیگیری سراغی از من؟!
به گمانش که جوانم به خدا پیر شدم
#نوشتهدوست