eitaa logo
رفیق خوشبخت ما/ زرنقی
451 دنبال‌کننده
159 عکس
74 ویدیو
3 فایل
شاعرانه ها #حسن_زرنقی ارتباط با حسن زرنقی @h_zarnagh
مشاهده در ایتا
دانلود
"رحم الله عمی " هم عشق تو در این دل شیدا متفاوت هم جنس غمت با همه غم ها متفاوت ای ماه تر از ماه که دیدست و شنیدست؟! بر روی زمین مثل تو زیبا، متفاوت ای سرو سرافراز نشسته است بهاران بر قامت سبزت به تماشا متفاوت یک روز بر این شب زده دنیای دل ما سر می زند از چشم تو فردا متفاوت هر لحظه به جان دادن در راه خدایت دلواپسی ات با همه دنیا متفاوت اینبار که راهی شده ای از سر حسرت افتاده به پاهای تو صحرا متفاوت ای موج خروشان وفاداری و ایثار برخاستی از دامن دریا متفاوت افسوس از آن لحظه که دیدند علمدار برداشته مشک و علمش را متفاوت از هرچه که در کرببلا بوده حساب... دستان علمگیر تو با ما متفاوت @h_zarnaghi
او کیست که سر تا قدمش غرق تمناست؟! شیریست که هر لحظه به پیکار مهیاست از خیل شهیدان به خون خفته در این دشت جا مانده و در سینه اش انگار که غوغاست این مرد خطر کیست بپرسید بگویم او ماه بنی هاشم و او حضرت سقاست مشک و علم انداخته بر دوش و چه زیبا دریای خروشان ادب عازم دریاست آن تیغ که در هم شکند لشکر شب را ابروی گره خورده ی  این ماه دل آراست  فرزند علی بودن این شیر دلاور از شیوه جنگآوری اش خوب هویداست در معرکه سرهای زیادی به زمین ریخت وقتی که ابوالفضل علمدار به پا خاست دریا به خروش آمده از شوق وصالش در آینه ی علقمه مهتاب چه زیباست دریا همه خواهش که ببوسد لب ساقی ساقی وفادار ولی گرم تماشاست لبهای ترک خورده طفلان حسینش در آب فرات آینه در آینه پیداست آنروز امید همه ی چشم به راهان مشک از جگر علقمه پر کرده و برخاست برگشت ولی آه چه برگشتن تلخی! برگشت، ولی در وسط معرکه تنهاست برگشت...ولی بست بر او راه رسیدن تیغی که فرود آمد و افتاد چپ و راست آه این چه نبردی ست چه داغی ست چه  دردی ست هر دست علمدار به یک گوشه صحراست # بشکوه ترین حادثه ای اوج حماسه افتاده ای اما علم عشق تو بالاست @h_zarnaghi
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی خجالت می کشی شرمنده تر میشم سقا بدون دست هم سقاست باور کن @h_zarnaghi
هر روز کربلای تو تکرار میشود در عالمی عزای تو تکرار میشود همواره در نگاه پر از اشتیاق ما خوناب زخم های تو تکرار میشود در جان من که تکه ای از خاک کربلاست هر لحظه  رد پای تو تکرار می شود هم در دلم محبت بی انتهای تو هم در سرم هوای تو تکرار می شود با اینکه مستحق عتاب توام ولی در حق من دعای تو تکرار می شود ای آفتاب غرق به خون هر غروب را بر روی نی نوای تو تکرار می شود ای حنجر بریده به هر پرده از وجود فریاد حق نمای تو تکرار می شود هل من معین تو نه در آن روز بود و بس هر روز این ندای تو تکرار می شود تا هر زمان که هست یزیدی در این جهان حتما که ماجرای تو تکرار می شود با هر شهید بی سر و بی دست روضه ی عباس با وفای تو تکرار می شود با هر جوان ما که می افتد به روی خاک داغ پسر برای تو تکرار می شود  این داغ ها قبول ولی بعد کربلا کی داغ بوریای تو تکرار می شود ؟! @h_zarnaghi    
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در خیمه ی حسین هر آنکس که جا گرفت آخر شبیه حر شد و رو سفید شد از خیمه ی حسین هر آنکس که دور شد سرباز و سر سپرده ی راه یزید شد با اینهمه به قول تو اما در این مسیر باید شهید بود و پس از آن شهید شد @h_zarnaghi
السلام علیک یا از لحظه ای که نشسته عشق حسین تو بر دل دائم تو را برده با خود ، این عشق منزل به منزل همراه نام حسینت نام تو را می توان دید در هر دم روضه خوانان، در سطر سطر مقاتل گاهی بلندای تل و گاهی سراشیب گودال در عشق اینگونه کردی یک روزه طی مراحل آه از زمانی که برگشت شیون کنان مرکب از دشت صد آه از آن دم که میشد دار و ندار تو بسمل دیدند کوفی صفت ها در تو شکوه علی را آنجا که خنجر کشیدی در مقتل از دست قاتل وقتی که مردان خود را بر مرکب نیزه دیدی حق داشتی سر بکوبی  آن لحظه بر چوب محمل ای خشم تو سیل و طوفان، با زخم های فراوان مانند کوه ایستادی، رو در روی هر چه باطل از کربلای حسینت راهی شدی خطبه بر لب ای فاتح کوفه و شام این راه شد با تو کامل @h_zarnaghi
گودال قتلگاهه طرف گلمیشم ولی داشلار ائدوبدی جسمیوی پنهان تاپانمیرام عطرین گلیر ولی سنی ای جسم غرق خون نیزه شکسته لر آراسینان تاپانمیرام هئچ جسمه سن کیمین باشا باش یاره دیمییب بو دشتیده سنین کیمی قربان تاپانمیرام هر یاره، گوزدی بو بدنینده قان آغلیور بو جسمه آیری دیده ی گریان تاپانمیرام @h_zarnaghi
چه غمگین، کاروانی می‌رود از کربلا تا شام گره خوردست آیا سرنوشت کربلا با شام؟ به نیزه آفتابی می‌شکافد سینه شب را و از گودال خون منزل به منزل می‌رود تا شام چنان سنگین‌دلی‌ها با کبوترهای زخمی شد که در شام بلا از غصه شد هر روز آنها شام به دل بغض علی، در دست سنگ و بر زبان طعنه در استقبال آل مصطفی برخاست از جا شام نمی‌دانم چه دیده حضرت سجاد در این شهر که پرسیدند از رنج سفر، فرمود مولا: شام ولی این کاروان همراه با خود زینبی دارد به دست دختر شیر خدا افتاد از پا شام اگرچه جای خنجر خیزران می‌دید اما باز شبیه کربلا در چشم زینب بود زیبا شام اسارت را ببین راز شهادت بر ملا کرده چنان که مو به مو تفسیر کرده کربلا را شام @h_zarnaghi
https://www.azarbaydgan.ir/topic/detail/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%8A%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85 روزنامه آذربایجان / روز شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۲ /شعر از حسن زرنقی
نیزه این چه شوریست که برپاست چنین بر نیزه؟! گوئیا می برد از حادثه ها سر نیزه هم به قران ورق سوخته ای رحل شده هم به فریاد امامی شده منبر نیزه گوئیا می رسد از دور بهاری خونین بسکه آذین شده با لاله ی پرپر نیزه نه فقط قافله سالار سرش بر نیزه ست می برد بر سر خود اکبر و اصغر نیزه بر سر نی به برادر که می افتد نظرش می رود بر جگر  زخمی خواهر نیزه این چه داغی و چه دردی ست که در معرکه ای بعد خنجر بزند بوسه به حنجر، نیزه شام را یکسره در خلوت شب خواهد رفت؟ یا که دارد به سر اندیشه دیگر نیزه؟! کاش از کوچه و بازار نیفتد گذرش تا نیفتد نظر سنگ دلان بر نیزه تا سر سرور خوبان دو عالم با اوست می رود از سر هر بام فراتر نیزه بر سر نیزه رها می رود این سر اما آه و صد آه از آن پیکر و از سرنیزه... @h_zarnaghi