𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
میدونستین ممبرام تو پیوی دارن میکشنم؟🦦
کارشون حرف نداره ممبرات بزار همین جوری ادامه بدن
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝗙𝗮𝘀𝗹:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:19
ویو گندم:
شهر پر از هیاهو بود.
خبر ازدواج حامیِ بزرگ، همه جا پیچیده بود.
پدرام هم بیخبر از همهجا، منو فرستاده بود شرکت تا مدارک یه پروژهی فوری رو براش آماده کنم.
شرکت توی این ساعت شب، سوت و کور بود.
وارد اتاق کار پدرام شدم.
همهچیز طبق معمول مرتب بود.
داشتم دنبال پوشهی آبیرنگِ پروژهها میگشتم که چشمم به یه کشوی نیمهباز افتاد.
یه فلش نقرهایِ کوچیک اونجا بود که انگار به قصد پنهان کردن، زیر چند تا برگه دفن شده بود.
حس کنجکاوی، مثلِ یه نیروی نامرئی منو سمت خودش کشید برداشتمش.
شاید مدارک پروژه توی این بود؟
توی این لحظه، اونقدر بیحوصله بودم که حتی فکر نکردم این کار ممکنه دردسر بشه.
فلش رو گذاشتم تویِ کیفم و سریع از شرکت زدم بیرون.
اون شب، عروسی حامی بود و من انگار داشتم با این فلش، یه بمب ساعتی رو میبردم خونه.
توی اتاق تاریکم نشسته بودم.
صدایِ بوق ماشینها از خیابون پایین میاومد.
لپتاپم رو روشن کردم و فلش رو وصل کردم یه پوشه بود به اسم پایانِ بازی
لبخند تلخی زدم.
فایل ویدیویی رو باز کردم.
چند ثانیه فقط صدای نویز بود.
بعد تصویر واضح شد.
پدرام داشت با خشم با یه نفر حرف میزد.
دوربین مخفی بود، از زاویهی بدی فیلم گرفته شده بود.
حامی روی زمین بود، زخمی و بعد صدایِ شلیک!
نفسم تویِ سینهام حبس شد.
دستهام میلرزید تصویر دیگهای توی ویدیو اومد:
خودم گندمِ واقعی با صورت خونی و وحشتزده،
جیغ میکشیدم و سمت حامی میدویدم.
دنیام دورِ سرم چرخید.
تمامِ خاطرات مثل یه سیل وحشتناک هجوم آوردن.
اون شلیک اون صحنه اون عشق
لپتاپ رو بستم و با تمامِ وجود فریاد زدم.
دیگه فراموشیای در کار نبود.
همهچیز یادم اومد.
حامی اون هنوز زندهست ولی من داشتم با چه غریبه ای ازدواجش رو جشن میگرفتم؟
قلبم داشت منفجر میشد من باید حامی رو میدیدم، قبل از اینکه دیر بشه.
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:19 ویو گندم: شهر پر از هیاهو بود. خبر ازدواج حامیِ
پارت نوزدهم فصل دوم رمان<سایه عشق>تقدیم نگاهتون شد:)
حرفی،نـظری ،انـتقادی ،شنوام♥️.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:19 ویو گندم: شهر پر از هیاهو بود. خبر ازدواج حامیِ
عوااااااااا خیلییییی خوشحالمنممممممم🛐😭