𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝗙𝗮𝘀𝗹:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:27
بعد از اون جملهی تکاندهندهی حامی، انگار تمام دنیای اطرافم تار شد.
فقط صدای تپش قلبم رو میشنیدم.
آرش دستم رو فشار داد تا بفهمه هنوز زندهام.
باید بریم، گندم عکاسی شروع شد.
نباید بذاری حامی بفهمه چقدر لرزیدی.
با چشمهایی که از شدت استرس میسوخت، به سمت نورپردازیها رفتم.
هر کسی توی استودیو مشغول کار بود، اما سنگینی نگاه حامی که از پشت شیشهی اتاق مدیریت به سمت ما بود، رهایم نمیکرد.
اون داشت تماشام میکرد نه مثل یه مشتری، مثل یه شکارچی که منتظر یه حرکت اشتباه از طرف شکارش بود.
نورها روشن شد.
دوربین عکاس روی من تنظیم شد
آرش با صدای بلند گفت: بسیار خب، مدل جدید
گندم، میخوایم یه استایل قدرتمند و مرموز داشته باشیم.
تصور کن هیچکس نمیتونه بهت آسیب بزنه
تو ملکه هستی.
من سعی کردم به حرفش گوش بدم.
سعی کردم اون گندم سابق، اون دختر مظلوم رو دفن کنم.
لباسم رو صاف کردم، شانههام رو بالا آوردم و با نگاهی که سرد و بیروح بود، به لنز دوربین خیره شدم
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵نفوررر
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:27 بعد از اون جملهی تکاندهندهی حامی، انگار تمام دنی
پارت بیست و هفتم فصل دوم رمان<سایه عشق>تقدیم نگاهتون شد:)
حرفی،نـظری ،انـتقادی ،شنوام♥️.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم
911.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نظرتون چیه بیاین ناشناس یکم حرف بزنین؟:)
بعدشم پارت بدم بهتون.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم