𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:1
دلارا خسته از سر و صدای بار، خودش رو روی کاناپه اتاق پشتی پرت کرد.
همون لحظه صدای تند سلنا تو گوشش پیچید:
- دلارا بلند شو، سفارش میز هفت و هشت رو ببر!
دلارا با نالهای کوتاه از جا بلند شد.
طبق عادت همیشگی، یه آبنبات لیمونعنایی از جیبش درآورد و با صدایی که تو سکوت آشپزخونه پیچید، بستهاش رو باز کرد.
عطر خنک و تند نعنا توی فضا پخش شد.
سینی به دست، سمت میز هفت رفت.
کامیار اونجا نشسته بود.
همین که دلارا سفارشش رو گذاشت و خواست برگرده، دستش اسیر چنگال کامیار شد.
کامیار با لبخندی چندشآور گفت:
نظرت چیه امشب بمونی پیش من؟
هر چقدر بخوای پول میدم با دو میلیارد چطوری؟
دلارا که خون به مغزش رسیده بود، دستش رو با قدرت کشید و با چشمهایی که از خشم میسوخت داد زد:
ببن*د اون دهن کثیفتو avazi
هنوز نرفته بود که صدای بم و سردی از پشت سرش لرزه به تنش انداخت:
آهای خوشگله با توام
دلارا چرخید و با حامی روبهرو شد.
حامی با نگاهی که انگار داشت قضاوتش میکرد، خونسرد گفت:
من از اون هم جوونترم، هم پولدارتر...
نظرت در مورد من چیه؟
دلارا که دیگه طاقتش طاق شده بود، بدون فکر کردن به عواقبش، لیوان شرابی که توی سینی بود رو برداشت و با تمام قدرت روی لباسهای گرونقیمت حامی خالی کرد.
بدون اینکه منتظر واکنش بمونه، با قدمهای تند به سمت اتاق پشتی فرار کرد.
روی کاناپه نشست و نفسنفسزنان گفت:
اه! اول صبحی هم روزمون رو goh کردن!
سلنا با نگرانی پرید سمتش:
دلارا! حواست هست چیکار کردی؟
اون که روش شراب ریختی، بزرگترین مافیای شهره!
مانی که رنگش پریده بود، سریع اضافه کرد:
زود باش برو معذرتخواهی کن وگرنه همینجا تکهتکهت میکنه
دلارا با ترس و لرز زیر لب گفت:
وای باشه.
از اتاق زد بیرون که یهو...
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:1 دلارا خسته از سر و صدای بار، خودش رو روی کاناپه اتاق پشتی
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
پارت اول رمان (عشق پنهان)تقدیم نگاهتون شد🫐..
رد احساساتتون رو توی ناشناس باهام در میون بزارین:)