eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
503 دنبال‌کننده
28 عکس
7 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی ولی وقتی نگاهت را دیدم همچیز تغییر کرد.. رمان سایه و‌ عشق فصل اول و‌ دوم پایان💙 رمان عشق پنهان در حال پارت گذاری💙 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجارووووووووووووووووووووووو
بعد کلاس پارت میدممم
واو رمان جدید🫐
اینجارووووو چقدر خوشگلللل شدهههه ذووووووقققققق😭💙
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:1 دلارا خسته از سر و صدای بار، خودش رو روی کاناپه اتاق پشتی پرت کرد. همون لحظه صدای تند سلنا تو گوشش پیچید: - دلارا بلند شو، سفارش میز هفت و هشت رو ببر! دلارا با ناله‌ای کوتاه از جا بلند شد. طبق عادت همیشگی، یه آب‌نبات لیمو‌نعنایی از جیبش درآورد و با صدایی که تو سکوت آشپزخونه پیچید، بسته‌اش رو باز کرد. عطر خنک و تند نعنا توی فضا پخش شد. سینی به دست، سمت میز هفت رفت. کامیار اونجا نشسته بود. همین که دلارا سفارشش رو گذاشت و خواست برگرده، دستش اسیر چنگال کامیار شد. کامیار با لبخندی چندش‌آور گفت: نظرت چیه امشب بمونی پیش من؟ هر چقدر بخوای پول میدم با دو میلیارد چطوری؟ دلارا که خون به مغزش رسیده بود، دستش رو با قدرت کشید و با چشم‌هایی که از خشم می‌سوخت داد زد: ببن*د اون دهن کثیفتو avazi هنوز نرفته بود که صدای بم و سردی از پشت سرش لرزه به تنش انداخت: آهای خوشگله با توام دلارا چرخید و با حامی رو‌به‌رو شد. حامی با نگاهی که انگار داشت قضاوتش می‌کرد، خونسرد گفت: من از اون هم جوون‌ترم، هم پولدارتر... نظرت در مورد من چیه؟ دلارا که دیگه طاقتش طاق شده بود، بدون فکر کردن به عواقبش، لیوان شرابی که توی سینی بود رو برداشت و با تمام قدرت روی لباس‌های گرون‌قیمت حامی خالی کرد. بدون اینکه منتظر واکنش بمونه، با قدم‌های تند به سمت اتاق پشتی فرار کرد. روی کاناپه نشست و نفس‌نفس‌زنان گفت: اه! اول صبحی هم روزمون رو goh کردن! سلنا با نگرانی پرید سمتش: دلارا! حواست هست چیکار کردی؟ اون که روش شراب ریختی، بزرگترین مافیای شهره! مانی که رنگش پریده بود، سریع اضافه کرد: زود باش برو معذرت‌خواهی کن وگرنه همین‌جا تکه‌تکه‌ت میکنه دلارا با ترس و لرز زیر لب گفت: وای باشه. از اتاق زد بیرون که یهو... 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71