خوشگلا من نه میدونم داستان چیه
نه می خوام بدونم
نه برام مهمه
نه دلم می خواد خودمو قاطی کنم
نه دعواییم
نه حوصله دعوا دارم
چیه هی یکی این میگه یکی اون با همه هستم
مهستا بیاد با خودش چی میگه؟؟؟
لطفا تموم کنید
الان که دارم می نویسم انگار یکم آروم شده🙂
لطفا بیاید همگی حتی خودم، کاری نکنیم که چنل اخطار بخوره و فی.تر بشه و برای مهستا دردسر بشه
ممنون
من نت نداشتم همین الان تونستم آن بشم..
و دیدم چنل دعوا پر کرده.
من قصد ندارم با شخصیت حامی ادامه بدم،چون دوست ندارم برای ایدلم شایعه بشه.
ادمین نویسندگان گفتن ایرادی نداره ولی بازم خیلیا حامیم از شخصیت اصلی برداشتن.
منم برای اینکه کسی لف نده فکنه دیگه رمان نمیزارم فعلا پروف اینه.
وگرنه شخصیت حامیم برمیدارم.
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:2
دلارا با قدمهای لرزان از اتاق بیرون رفت.
در رو باز کرد، اما جز راهروی خالی چیزی نبود.
نفسِ راحتی کشید و رو به سلنا و مانی گفت:
کسی اینجا نیست..
من میرم خونه.
ویو دلارا:
خودم رو انداختم روی کاناپه خونهی کوچیک و اجارهایام.
تازه فیلمم رو روشن کرده بودم که صدای مهیب کوبیده شدن در، مثل پتک خورد تو سرم.
همون اتفاق امروز باز تو ذهنم جرقه زد؛
صورت سرد حامی، نگاه هوسباز کامیار... نفسم بند اومد.
با دستهای لرزون به سمت در رفتم.
در باز کردم صاحبخونه با قیافهای که انگار ارث پدرش رو بالا کشیده بودم نگام میکرد پشت در بود.
- اگه اجاره این ماه رو امشب پرداخت نکنی، فردا صبح همینجا پرتت میکنم بیرون!
صداش مثل خشم یه حیون درنده بود.
التماسوار گفتم:
خواهش میکنم، فقط دو روز وقت بدین
- زبون درازی نکن!
اگه تا شب پول رو ندی، با پلیس میام سراغت!
با هر زوری بود در رو بستم و برگشتم سمتِ کاناپه.
اشک تو چشمام جمع شده بود.
دوباره صدای در اومد! این بار محکمتر، وحشتناکتر! با خودم گفتم حتما دوباره صاحبخونهست.
با تمام قدرتی که داشتم داد زدم:
بهت گفتم پولتو میدم دیگه ولم کن!
آبنبات لیمونعنایی رو از جیبم درآوردم و گذاشتم دهنم.
حس کردم شاید تمرکز رو بهم برگردونه.
صدای در اومد انگار داشت میلرزید!
همین که خواستم بلند شم و ببینم این دیگه کیه، صدای وحشتناک شکستن چوب اومد و در با تمام قدرت به داخل پرت شد...
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:2 دلارا با قدمهای لرزان از اتاق بیرون رفت. در رو باز کرد
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
پارت دوم رمان (عشق پنهان)تقدیم نگاهتون شد🫂..
رد احساساتتون رو توی ناشناس باهام در میون بزارین:)