eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
506 دنبال‌کننده
27 عکس
7 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی ولی وقتی نگاهت را دیدم همچیز تغییر کرد.. رمان سایه و‌ عشق فصل اول و‌ دوم پایان💙 رمان عشق پنهان در حال پارت گذاری💙 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:2 دلارا با قدم‌های لرزان از اتاق بیرون رفت. در رو باز کرد، اما جز راهروی خالی چیزی نبود. نفسِ راحتی کشید و رو به سلنا و مانی گفت: کسی اینجا نیست.. من میرم خونه. ویو دلارا: خودم رو انداختم روی کاناپه خونه‌ی کوچیک و اجاره‌ا‌ی‌ام. تازه فیلمم رو روشن کرده بودم که صدای مهیب کوبیده شدن در، مثل پتک خورد تو سرم. همون اتفاق امروز باز تو ذهنم جرقه زد؛ صورت سرد حامی، نگاه هوس‌باز کامیار... نفسم بند اومد. با دست‌های لرزون به سمت در رفتم. در باز کردم صاحب‌خونه با قیافه‌ای که انگار ارث پدرش رو بالا کشیده بودم نگام میکرد پشت در بود. - اگه اجاره این ماه رو امشب پرداخت نکنی، فردا صبح همین‌جا پرتت می‌کنم بیرون! صداش مثل خشم یه حیون درنده بود. التماس‌وار گفتم: خواهش می‌کنم، فقط دو روز وقت بدین - زبون درازی نکن! اگه تا شب پول رو ندی، با پلیس میام سراغت! با هر زوری بود در رو بستم و برگشتم سمتِ کاناپه. اشک تو چشمام جمع شده بود. دوباره صدای در اومد! این بار محکم‌تر، وحشتناک‌تر! با خودم گفتم حتما دوباره صاحب‌خونه‌ست. با تمام قدرتی که داشتم داد زدم: بهت گفتم پولتو میدم دیگه ولم کن! آب‌نبات لیمو‌نعنایی رو از جیبم درآوردم و گذاشتم دهنم. حس کردم شاید تمرکز رو بهم برگردونه. صدای در اومد انگار داشت می‌لرزید! همین که خواستم بلند شم و ببینم این دیگه کیه، صدای وحشتناک شکستن چوب اومد و در با تمام قدرت به داخل پرت شد... 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
https://eitaa.com/absolute_silense چنل خوشگله رو ۱k و ۳۰ کنین پارت میدمم🫠
ولی بانو>>>>>🛐رفاقت باهاش>>>>>