eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐نفور
514 دنبال‌کننده
28 عکس
7 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی ولی وقتی نگاهت را دیدم همچیز تغییر کرد.. رمان سایه و‌ عشق فصل اول و‌ دوم پایان💙 رمان عشق پنهان در حال پارت گذاری💙 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:4 چشام رو باز کردم. تنفس توی اون هوای سنگین و بوی باروت سخت بود. کامیار روی زمین افتاده بود و حامی، با همون نگاه سرد و بی‌رحمش، بالای سرش ایستاده بود. حامی برگشت سمتم و با لحنی که هیچ بهونه‌ای رو نمی‌پذیرفت، گفت: - بلند شو، بریم با صدای لرزون و چشم‌های پر از اشک داد زدم: - من با تو هیچ‌جا نمیااامم حامی یک قدم جلو اومد سایه‌اش تمام وجودم رو پوشوند: - اگه می‌خوای زنده بمونی، باید بیای. - گفتم نمیاام - مطمئنی؟ هنوز حرفش تموم نشده بود که سایه‌ی یه نفر از پشت سرم افتاد. ثانیه‌ای بعد، دستمالی با بوی تند و خفه‌کننده روی دهن و بینیم فشرده شد. تقلا کردم، دست‌وپام رو زدم و ناخون‌هام رو کشیدم، اما چشم‌هام توی کسری از ثانیه تار شد و سیاهی مطلق.. [عمارت حامی] با صدای کلافه و عصبیِ ساحل، پلک‌هام رو با درد از هم باز کردم. ساحل دست‌به‌سینه جلو‌ی حامی ایستاده بود و با حرص گفت: - حامی، این بچه‌ست گناه داره، اصلا چیکارش داری آوردیش اینجا؟ حامی بی‌تفاوت کتش رو درآورد و روی مبل انداخت: - تو دخالت نکن ساحل. - ولی - ولی نداره! ساحل هوای حبس شده تو سینه‌اش رو با حرص بیرون داد و سرش رو تکون داد: - از بچگیت همین بودی هر چی رو خواستی به زور مال خودت کردی 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
عاللیییییی🤍🤍🤍
اد نظر دهی ها لطف کنین نظر بدین.. وگرنه مجبور میشم عزل کنم🫠
فال هارو تا مهر میزارم،بقیه به بعدش ۵۱۰ تاییمون✨