eitaa logo
«حائر _ haye»
104 دنبال‌کننده
91 عکس
4 ویدیو
0 فایل
« بسم الله النور » باشد که شادی وصال را بر بام دنیا فریاد زنم یا صاحب الزمان :) _دم را غنیمت شمار_ حائر : « سرگشته »
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب با دیدن فیلم نیم شب به پایان رسید فیلمی که پر از اشک و لبخند و استرس بود در عین حال که یاد استرس روزهای جنگ و اون شبای سخت می افتادم وحدت و همدلی مردم، خوشحالی های کوچیک کوچیک تو دل شرایط بحرانی چیزایی بود که تو جنگ هم بود اما به چشمامون بزرگ نیومد، اینجا خوب تو چشمامون بزرگش کردن و خوب دلمون رو به بودنشون گرم کرد... خلاصه که خیلی چسبید حقیقتا وحدت و همبستگی که حضرت آقا میفرمایند رو خیلی قشنگ میشه تو فیلم دید خدا برامون این و آدم های حافظ کشورمون رو نگه داره... @haayeerr
می‌گفت: شر تو دنیا نداریم هرچی داری و نداری هرچی میبینی و نمی‌بینی هرچی نمیدونی و میدونی همش خیره.. پس یقینا کل خیر :) @haayeerr
امروز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ شاید بدترین روز عمرم بود حال و احوالم رو نمی‌فهمم، ترکیبی از غم و دلتنگی و خشم.. فکر نمی‌کردم روزی برسه که این اتفاق رو ببینم پشتم گرم بود هرچی هم بشه آقامو دارم آقامون رو داریم صوت آقا رو که می‌گفت آرام باشید تو گوشیم ذخیره کرده بودم و یکم که شرایط ناخوش میشد سریع برای خودم پخش میکردم و خودمو آروم میکردم اما الان حتی برای صاحب اون صدا هم دلتنگم چقدر مظلوم بودی مثل اسمت مثل جدت علی زمانه ای بودی که حقا مظلوم بودی نشناختنت وگرنه برای نبود نو کف و هلهله نمیکشیدند... صدای هلهله که شنیدم یاد کربلا افتادم.. شنیده بودم امام حسین را که شهید کردند لشکر دشمن هلهله میکردند و پا به شادی می‌کوبیدند.. چه سخت بود بامداد امروز و چه سخت‌تر هست نیمه شب امشب بدون تو می‌دونم که باید زانو به زمین نزنیم و انتقام شما رو بگیریم و از جانشین شما حمایت کنیم اما بزار برای شما عزاداری کنیم در دلمون آخه شما تنها قوت ما در این هیاهو ها بودید... متاسفانه امروز تولدم بود و صبح که عده ای بهم تبریک گفتن فقط تونستم بلند بلند گریه کنم که چه روزی شد امروز... دیگه هیچ وقت تولدم رو دوست ندارم دیگه هیچ وقت کسی که تبریک میگه باعث شادی از ته قلبم نمیشه کادوی تولد؟ من روز تولدم مردم برای تو 💔 بیا و کادوی تولد منو بده همون که خودت میدونی آروممون کن بیا و ما رو مطمئن کن که نرفتی که دروغه بیا و بگو که پرچم رو دادی دست صاحب الزمان و دیگه اخراشه و تموم شد انتظار... ما که ایستادیم پشت شما، انقلاب، امام و مردم اما خودت دلمون رو آروم کن‌.‌.. آخه خودت گفتی : ای عشق دلم افروز دل ما به تو گرم است..💔
صدای جنگنده و چند ثانیه بعد صدای یک انفجار هرچقدر هم که جلوی خودم را بگیرم باز هم میترسم، باز هم شوکه میشوم باز هم تپش قلب و ناآرامی.. یاد موشکباران زمان جنگ ۸ ساله افتادم چطور عده ای بر پشت بام ها می‌رفتند و باهم این موشک ها را دنبال می‌کردند؟ راستش را بگویم کمی به عده ای که ترسی ندارند حسودی میکنم و بابت این شجاعتشان غبطه میخورم اما غبطه خوردن تنها کافی نیست.. یاد گرفتم صدا که می‌شنوم قرآنم را در آغوش بگیرم، صلوات و آیت الکرسی را ورد زبانم کنم، نفس عمیق بکشم و خودم را آرام تر کنم.. زیاد موفق نیستم، اما به نسبت قبل بهتر است. تنها از خدا می‌خوام که شجاعتم رو بیشتر از قبل کنه، سعه صدرم‌ رو بالا ببره و به حرمت خون شهید عزیزتر از جانمون آراممون کنه... میگذره، اگر بودیم که خاطره هاش میمونه اگر نبودیم هم که.. انشالله خیره :) @haayeerr
بارها با مددش پاشدم از روی زمین لطف علی در زندگی ام مشهود هست..❤️‍🩹
° ° زمانی که ریشه هایم در خاک فرو رفت و برای اولین بار طعم آب گوارا و بوی خاک نم خورده را چشیدم و استشمام کردم، لبخند تو را بر تن نحیفم و شاخه های بی ثمرم دیدم و همان بسم‌اللهی که برای کاشتن من بر زبان آوردی دل از من برد و آنجا بود که عاشق تو شدم. رسم و سنت را زیر پا نمی‌گذاشتی، حتی اگر قرار بود با توانِ یک دست همه‌ی کارهای مرا رُفت و رو کنی. میدانی! من مدام منتظر بودم از آن چارچوبِ درِ رویایی وارد باغ شوی و تکانی به شاخه هایم دهم و برایت دلبری کنم. هر سال اسفند، عشقی را در زمین می‌کاشتی و به عشاقت افزون میکردی و این باغ، شده بود باغ عشاق. ما بید مجنون نبودیم اما مثل مجنون برای تو سراپا جان می‌دادیم، مگر میشود تو باشی و ما رقص باد نیاندازیم در برگ هایمان‌. امسال همه‌ی ما منتظر تو بودیم. خودمان را برای سنت عشقِ نهالی دیگر اماده کرده بودیم. شب شد و تو نیامدی. از وقتی گفته اند نمی‌آیی، کویری بیش نیستیم، از غم نبودنت برگ های سبزمان مثل اشک نیلوفر، زمین را فرش کرده اند. پس کجایی عزیزدل! باغبان روزهای سرسبزی، وقت خزان شدنمان هم کنارمان باش.. عزیزجان! محبتت به ما را در دل کسی که قرار است بعد از تو ما را آباد کند قرار بده، ما هم به تو قول می‌دهیم مثل زمانی که تو بودی دائما لبخند بزنیم و به وقت اقتدار ریشه هایمان را محکم در زمین بگذاریم. پ.ن: ۱۵ اسفند، روز درختکاری و رسم درختکاری رهبر شهیدم ° ° @haayeerr
° شاید فقط استغفار راه نجاته.. @haayeerr
قُرب، ادب میاره.. ـ حاج آقا رمضانی ـ @haayeerr
° ° روز هشتم از جنگ رمضان؛ امشب وقتی داشتیم از تجمع برمی گشتیم، در راه برگشت، پنجره ها بالا بود و صدایی از بیرون تقریبا به گوش نمی‌رسید. سرگرم دید زدن بیرون بودم که دیدم بخشی از آسمان به سرخ تغییر رنگ داد، همون لحظه گفتم: آخخ، ای وای.. همسرم که دنبال علت صدای من میگشت، آسمان رو رصد میکرد که ناگهان دوباره قرمزی دیگه ای نمایان شد. کمی استرس گرفتم اما ذکری که از سر شب با صلوات شمار بر زبان می آوردم را دوباره شروع کردم و شاید کمی آرامم کرد؛ «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین...» به فاصله چند ثانیه بود که رو به رویمان به رنگ قرمز شد و هرچقدر به خانه نزدیک تر میشدیم قرمزی های آسمانِ آبیِ روز بیش از پیش و با فاصله کمتر و در جهات مختلف جلوی چشمانمان می‌آمد. حالا دیگه مطمئن شدم تند تند داره اصابت می‌کنه و اونجا بود که استرس کل وجودم رو گرفت. سوره‌ی نصر می‌خواندم اما هرچه میکردم آیه آخر از یادم می‌رفت، اما از رو نمی‌رفتم و دوباره از اول می‌خواندم و باز هم آیه آخر و فراموشی. گفتم سوره نصر رو بخون، هول شدم آیه آخر رو یادم نمیاد و لحظاتی سوره نصر با صدای بلند در فضای ماشین خوانده میشد. سه آیت الکرسی را پشت هم قرائت کردم که توصیه یکی از دوستان درباره خواندن حدیث کسا هنگام بمباران رو به یاد آوردم. همینطور که دستم می‌لرزید، گوشیم رو باز کردم و شروع کردم خواندن. همزمان همسرم با صدای بلند الهی عظم البلاء می‌خواند. رسیدیم نزدیک‌ یکی از ایست های بازرسی و البته قبل از آن نزدیک یکی از محل های اصابت که صدای همسرم پیچید که داشت اشهد می‌خواند. بعد از بیست و یک سال عمرم با صدای لرزان و برای اولین بار داشتم اشهد می‌خواندم و دستم را روی سینه ام گذاشته بودم. بعد از اشهد همسرم گفت: خدایا ما رو با محبت امیرالمومنین به شهادت برسون.. چیزی نشد، رسیدیم خونه. اومدیم بالا. بلافاصله شربت گلاب برای خودم آماده کردم و کمی با آغوش آرام گرفتم. حالا مشغول سحری درست کردنم. زنانگی است دیگه، حتی هنگامه جنگ و ترس و دلهره باید به دلخوشی های کوچک دل بست مثل همین آشپزی کردن.. نمیدونم این آخرین سحری ما هست یا نه. اما حال امشب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم. این اولین اشهد بود اما قطعا و شاید احتمالا آخرین نیست. @haayeerr ‌ ‌
«خدایا! رهبر ما را سلامت بدار و برای ما حفظ بفرما..» حالا چگونه باید امشب نبودِ این جمله را در با به لای دعاهایمان تحمل کنیم؟ مگر این قلب زخمی و شکسته چقدر توان دارد؟ امشب که در کنار اولیا و شهدا و دختران میناب هستی برای ما دل بستگان به زمین دعا کن آسمانی ترین رهبر :) ° ° @haayeerr
چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی..🌱 خدایا این شادی هنگامه جنگ رو برای ما تبدیل کن به شادی افزون ظهور و حافظ رهبر عزیزمون باش :) الحمدلله، الحمدلله.. @haayeerr ‌ ‌
آقای شهید سید علی و حاج خانم شهیده خجسته ممنون که برامون رهبر تربیت کردین🌱 @haayeerr