eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
415 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم 🏴 قافله عزای سلام الله علیها - حرکت از گلزار شهدای پایین - تجمع در صحن غدیر سبزه میدان 🗓 سه‌شنبه ۲۶ تیرماه ۱۴۰۳ - شام غریبان حسینی بعد از نماز مغرب و عشا هیئت‌ثارالله‌زنجان (رهروان‌امام‌وشهدا) [ @sarallah_zanjan ] [ @sarallah_zanjan_kh ]
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ💔 سلام بر آن کسى که پرده حُرمَتش دریده شد... 🌿 @had9797 🌿
رفقایی که تو ناشناس پیام دادید بهم ... همونجا بهتون جواب دادم برای دیدن پاسختون مجدد وارد لینک بشید 🤍 https://abzarek.ir/service-p/msg/1553607 🌿 @had9797 🌿
شب های روضه هر وقت دلم شکست و رفتم تو عمق یک صحنه از ماجرای عاشورا ، دستم به قلم رفت و نوشتم ... نوشتم و نوشتم تا شد نوشته‌ای پر از "ای کاش" اسمش رو گذاشتم " کاش " بخونید و هرجا دلتون لرزید ، دعام کنید ❤️‍🩹 🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
شب های روضه هر وقت دلم شکست و رفتم تو عمق یک صحنه از ماجرای عاشورا ، دستم به قلم رفت و نوشتم ... نو
کاش محرم هرسال ، رسمی میان عشاق ابی عبدالله ع جاری میشود؛ نگاهی به اسامی قهرمانان کربلا میاندازند و یکی را که از همه بیشتر با او احساس نزدیکی می‌کنند، برمیگزینند و شب و روزهای عزا را در انس با او سر میکنند. اغلب مردان سر ارادت مقابل حضرت ابوالفضل ع یا جناب حر خم می‌کنند و از خداوند می‌خواهند که توفیق حریت و وفاداری به امامشان را، به آنها عطا کند. نوجوانان شیفته‌ی شجاعت حضرت قاسم‌س و زنان دلباخته‌ی بانو زینب‌س می‌شوند و دعا می‌کنند که در بزنگاه‌های روزگار پای در جای پای این بزرگان بگذارند. خدا را چه پنهان؟ شاید کودکانِ در گاهواره که از درک گریه‌هایشان عاجزیم هم، به آن طفل شش ماهه حضرت حسین‌ع متوسل می‌شوند. خوشا به سعادتشان! همت و ارادتشان بلند که این گونه ژرف می‌نگرند و به شخصیت هر یک از آن قهرمانان پی برده و و روحشان را در روح بلند آنان ذوب می‌کنند. گاه در روضه‌ها چیزهایی می‌شنوم که تا آخرین قطرات اشک ، ذهن و دلم را به خود مشغول ‌می‌کنند... با خود می‌اندیشم: ای کاش ریگی از خاک تفتیده سرزمین نینوا بودم؛ همان خاک داغِ کهن که از ازل تا به ابد اشک‌گاه بزرگان و آزادگان بوده است؛ ریگی که در میان خطوط کف دست مولا لغزید و همنوا با امامش فریاد زد : هاذا کرب والبلا ای کاش گوشواره بودم؛ همان که در نسیم خنک مدینه میان موهای بلند و افشان دخترک رقصید و با هر نوازش پدر و مو پشت گوش نهادن، هر گوشواره‌ی دیگری را به خواندن این مصرع واداشت که : رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست... ای کاش جوهری بودم که مولایم پری را در وجودش آغشته می‌کرد و قلم می‌زد: من الغریب الی الحبیب... جوهری به تیرگی شب که کهکشانی از غربت و مظلومیت را در برداشت و نقطه نقطه‌اش روی پوستین فریاد می‌زد : الکوفی لایوفی... ای کاش تار سپیدی بودم از حجم ریش‌های مسلم ابن عوسجه که حجت ولایت را بر صاحبم تمام می‌کردم . تاری ک سیاهی‌اش در رکاب حیدر کرار ع گذشت و در غربت مجتبی ع سپید شد و حالا همچون بوم سفید نقاشی، بی‌تاب رنگ سرخ است؛ نه سرخی خضاب و حنا، که سرخی خون... ای کاش عسل بودم؛ عسلی که سنجه‌ی عشق شد. همان که تمام ماهیتش دربرابر مرگ در راه حق، در کام نوجوانی رشید، به هیچ بدل شد؛ همان که حلاوتش در ترازوی عشق کم آورد و اینبار یک مَن که هیچ، حتی هزاران مَن عسل هم اثر نکردند. ای کاش مشک بودم. مشکی که دستاویز دستان قدرتمند عباس ع شد و به سینه ی ستبرش پناه برد؛ تا حکم جهادِ پسر ام‌البنین را صادر شد، سلاحش گشت و سوار بر باد به سوی فرات پرواز کرد. پناه و امید عباس شد و نور چشمان نافذش را به خود دوخت تا شده حتی بی‌دست و پا تا خیمه‌ها ، پر آب برسد . ای کاش کُنده چوبی بودم که نجار بر پیکرم میکوفت و از دلم ، گاهواره ای برای آرامش نوه ی فاطمه‌ی زهرا س میساخت؛ گهواره‌ای که طفل تشنه‌ی بنی هاشم را برای دمی در آغوش میگرفت و تسلی میداد. مادر نوزاد انگشت بر چارچوبش می‌گذاشت و با هر تکان، بغض فرومیخورد و امید بر رخ فرزندش می‌دمید . ای کاش رگ بودم؛ رگی در پیکر نحیف عبدالله بن حسن‌س که تا جان امامش را در خطر دید، همچون چشمه زمزم جوشید و خروشید و از خیمه‌گاه تا قتلگاه یک نفس دوید. همان رگی که دم زدن از رگ غیرت در مقابلش گناه کبیره است؛ همان رگی که تا آخرین لحظه از هم نگسست و بازوی ظریف طفل را از پیکرش جدا نکرد. ای کاش نخ بودم. نخی آسمانی که به لطف انگشتان لطیف زهرا س ، در هم تنیده و پیراهنی شد در خور هیبت فرزند علی ع . پیراهنی که تا آخرین لحظات، بر تن رنجور امامش ماند و به اندازه ی زخامت نخی ، اجازه جسارت بر آن چراغ هدایت را نداد... 🔅کپی با ذکر منبع، حلال🔅 🌿 @had9797 🌿
اومدیم بازار پیچاخچی ها 🔪 🌿 @had9797 🌿
جو اینجا خیلی مردونه است قبلا هربار خواستم برا کسی چاقو بخرم ، تنها نیومدم اینجا و به مغازه های خیابون اصلی اکتفا کردم ، ولی اینبار برای خرید برا یک دوست هموطنی اومدیم اینجا ... 🌿 @had9797 🌿
و کلا محو ویترین مغازه ها بودم...
قمه ها 🗡😈 🌿 @had9797 🌿
اینام قشنگ بودن🥺😍 شمشیر هستن ! 🌿 @had9797 🌿
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از قدیمیا بهم هدیه رسیده از ته صندوقچه های خاک‌گرفته یک نقطه ای تو دهه پنجاه پدربزرگم خوندن و جماعتی گریستن ... پدربزرگی که هیچوقت ندیدمش ❤️‍🩹 🌿 @had9797 🌿