eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
415 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
حالا همین ایشون اومدن کارنامه ی پیش‌دانشگاهی‌شون ( دوازدهم الان) رو منتشر کردن ... 🌿 @had9797 🌿
بدین مضمون :
🔴 غافل! نوشته حسن روح‌الامین زمستان سال۱۳۷۶ بود، کلاس دوم راهنمایی بودم، در مدرسه‌ای که مدیر به اصطلاح خوش‌فکری داشت که در اواسط سال تحصیلی اومده بودن بر اساس نمره‌ی امتحانات، انضباط و کارنامه‌ی شبانه‌ای هر شب که توسط والدین پر می‌شد (که در اون مثلاً ساعت خواب بعد از ساعت ۹ تخلف محسوب می‌شد) به دانش‌آموز درجه و رتبه می‌دادند. به این صورت که دانش‌آموز عالی و درس‌خون و پسر خوب می‌شد (ساعی) دانش‌آموزی که مستعد بود و محتاج به تلاشی بیش‌تر می‌شد (کوشا) و زباله‌های مدرسه هم می‌شدند (غافل) پس چی شد؟ به‌ترتیب شأنیت: ساعی، کوشا، غافل. پس از تعیین سطح توسط شورای مدرسه شما کارت خودت رو باید به جلوی لباست با سنجاق وصل می‌کردی و اگر جوری قرار می‌گرفت که دیده نمی‌شد تخلف محسوب می‌شد! مثل پلاک ماشین، حالا شما حساب کنید نوجوونی که عرض شونش ۴۵ سانته یک کارت پرس‌شده‌ی مثلا ً ۱۸ سانتی رو روی سینه‌ش که سطح و شأن اجتماعی‌ش رو نشون می‌داد باید نگه می‌داشت. من توی درجه‌بندی توی دسته‌ی (غافل) قرار گرفتم. روزهای اول خیلی باهاش کلنجار رفتم تا دیده نشه، مثلاً پشت کارت غافل کارت دانش‌آموزی‌م رو می‌ذاشتم و می‌چرخوندمش به سمت کارت دانش‌آموزی‌ تا کم‌تر آبروریزی بشه که اینجا هم با برخورد خشن ناظم مواجه می‌شدم که چرا کارتت پیدا نیست ... چند هفته گذشت دیدم نمیشه باید خودم رو از این ذلت نجات بدم با کلی تلاش و زود خوابیدن و چند امتحان نمره بالاتر گرفتن شایسته‌ی درجه‌ی کوشا شده بودم که وقتی رفتم برای تعویض کارت کسی پاسخگو نبود، متوجه شدم که سیاست عوض شده رتبه‌بندی این جوری شده بود؛ به ترتیب از عالی به نازل: (ممتاز) (ساعی) (کوشا) اینجوری عملاً همون غافل محسوب می‌شدم. این خاطرات رو مدت‌ها بود می‌خواستم بگم. یک بار یادمه توی مدرسه دارالفنون، دوستانی از آموزش و پرورش محبت کرده بودند و برای من نکوداشتی گرفته بودند. با لوح کاغذ A4 و از من خواستن که بیام بالا و صحبت کنم. من حوصله نداشتم ولی برای اینکه نگن متکبری، رفتم اونجا و گفتم زمانی که من بچه بودم و به مدرسه می‌رفتم هیچ احساس احترامی دریافت نمی‌کردم. از دم در مدرسه که وارد می‌شدم در سطل اشغال، تخته سیاه، میزها، معلم، دانش‌آموزها، همه و همه بهم با زبون بی‌زبون می‌گفتن خاک بر سرت کنن، ریاضی بلد نیستی، زبانت خوب نیست، دیکته بلد نیستی، اما هیچ وقت کسی نیومد بگه چقدر خوب طراحی می‌کنی حتی معلم هنر! حالا شماها هر چی به من بگید استاد هنرمند فلان و چنان من، همون حرفای بچیگیم رو باور دارم همون خاک بر سرت رو! آدم‌ها در کودکی همان آدم‌های بزرگسالی‌ان با تجربه‌ی کمتر. وقتی در اول دوران حیات من رو به اسمی بخوانی من با همون اسم خودم می‌شناسم. تصویر پست هم کارنامه سال آخر هنرستان من هست، سال ۱۳۸۲ و حالا در سن نزدیک به چهل سالگی وقتی یه نفر تحقیرم می‌کنه و نادیده‌ام می‌گیره برام یادآور دوران نوجوانی و باورهای پایه‌ای هست که توی اون دوران به مغز استخونم رسوخ کرد و به خودم میگم در گوشی راست میگه .‌‌.. 🌿 @had9797 🌿
من کارکتر داستانی ایده‌ال خودمو پیدا کردم چقدرررر با شخصیت موسی‌ع حال میکنم 😍 بی‌تکلف، مشتی، دنیا دیده ... چقدر راحت میشه درکش کرد ! مثلا تو اینجا خدا بهش قدرت اعجاز میده؛ میتونسته عصاشو تبدیل به اژدها کنه ، یا دستش رو نورانی کنه . خدا بهش میگه : حالا پیامبر شدی، برو قوم‌ات رو هدایت کن! بعد حضرت موسی خیلی بی‌تکلف میگه ؛ من بلد نیستم خوب حرف بزنم ، ولی داداشم فن‌بیان خوبی داره ، میشه اون دستیارم باشه؟ خدا بهش اطمینان میده که پشتت به داداشت گرم باشه که قراره کنارت باشه ! 🌿 @had9797 🌿
سلام 💫 حقیقتا خیلی دلم میخواد روزمره نویسی داشته باشم واستون ولی فعلا تکلیف کار و مدرسم مشخص نیست ! ان‌شالله به زودی پست هام منسجم تر و متمرکزتر میشه 😉 🌿 @had9797 🌿
داشتم از یک کوچه‌ای رد میشدم این نوشته رو دیدم؛ تنها ایستادن 💪🏻 🌿 @had9797 🌿
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند جمله حق ، تقدیم به کسایی که در شرف ازدواج هستند 💫 🌿 @had9797 🌿
خورشید امامت آقامون طلوع کرد 🌤 مبارکِ همه ی آزادگان جهان🎆 اللهم عجل لولیک الفرج 💚 والعافیه والنصر ✌️🏻 وجعلنا من انصاره و اعوانه 🤝 و المستشهدین بین یدیه🌷 🌿 @had9797 🌿
اینم عیدی من به شما التماس دعا 😉🌻 🌿 @had9797 🌿