🎒 #روایت_معلمی
رفت...
فلش کارت ها را جلوی رویم ریخته بودم و دنبال مفهوم جدیدی میگشتم که دخترک بلد نباشد. عکس یخچال به چشمم خورد. جلوی رویش گرفتم. چشمانش به دستم خیره شد و لبخند ناخوشحالی روی لبانش نقش بست. میدانستم که حتی ``بلد نیستم`` را هم بلد نیست و به جایش فقط خجالت میکشد.
لبخند پررنگی به صورتش پاشیدم. عیبی نداشت.
با یکی دوبار تکرار اسم یخچال ، مفهوم را گرفت. چندبار هم دوباره پرسیدم، خوب بلد شده بود.
دوباره توی کمد سرک کشیدم. یخچال صورتی رنگ گوشه ی کمد، بهم چشمک زد. برداشتم و روی میز گذاشمتش.
چشمان آسمانیاش برق زد. تا خواست درب کوچک صورتی را باز کند، مانعاش شدم. وقتش شده بود که بیانِ فعل ``باز میکنم`` را یادش بدهم.
چند بار بیان کردم و پشت بندم تکرار کرد.
همه چیز داشت خوب پیش میرفت الا اینکه 'باز' را شبیه
بازیادا میکرد. چند بار تکرار مجدد فعل افاقه نکرد . هنوز انتهای کلمه را میکشید. مغزم شد کندوی عسل و مجموعه ای از ابزار و ایده ها برای تمرین صدای
زتوی سرم مثل زنبور ویز ویز کردند. یخچال را گوش میز گذاشتم و بلند شدم. دست بردم و کمی کتاب ها و فلش کارت هارا بهم ریختم. خودش بود . از همین باید شروع میکردم ! جعبهی قرمز رنگ تمرینات حرکات دهانی ، به چشمم خورد. همان جعبه ای بود که از بین وسایل خاک خوردهی گفتار درمان سابق پیدا کرده بودم تا شاید روزی به کارم بیاید . حالا وقتش بود. دوباره پشت میز نشستم. تا خواستم درب جعبه را باز کنم، دست دخترک روی گوشش رفت و با چشمان بیحال و لبهایی که هیچ اثر از لبخند همیشگی نداشتند، به من خیره شد. مادرش آرام روی کتف بچه زد. دختر به سمتش برگشت و با صدای نامفهوم، چیزی گفت . مچ دست دیگر مادر به نشانه منفی بالا آمد . زیر لب گفت : بازم رفت ؟ دختر به سمتم برگشت . چند ثانیه ای لبخند زد و بلند شد. هاج و واج به صحنه های مقابلم نگاه میکردم . طاقت نیاوردم. تا خواستم از مادر چیزی بپرسم، خودش جوابم را داد : باطری دستگاهش انگار تاریخ انقضا داره . جدیدا خیلی زود به زود شارژ تموم میکنه. پنچر شدم . آنچه که رفته بود ، صدا بود . به حرکات دخترک که داشت کولهی خرگوشی اش را روی دوشش میانداخت خیره شده بودم : حیف شد. تازه میخواستم تو بیان
زراهش بندازم. دختر به سمت در کلاس رفت و تا نیمه بازش کرد. به سمتم برگشت و با لبخند بزرگی دندان ها خرگوشی اش را نشانم داد. آوایی هموزن با 'خدافظ' از دهانش خارج شد. جوابش را دادم. کفش هایش را نپوشیده بود که زیر لب گفتم :برچسب هم ندادم بهت. پشت به من بود که لنگه کفش را زمین انداخت و دوباره به سمتم برگشت. دستش را مقابلم گرفت. خشکم زد. میشنید؟ دست بردم سمت کمد و کاغذ برچسب های فانتزی را بیرون کشیدم و جلوی رویش گرفتم. انگشت اشاره اش را گوشهی لب پایینی گذاشت و برچسب هارا از نظر گذراند. انگشت پایین آمد و برچسب صورتک بنفشی را نشانم دادم. صورتک را کندم و پشت دستش چسباندم اما هنوز توی شوک بودم: چطوری فهمید چی گفتم ؟ مادر کفش های فرزندش را جلوی درب کلاس جفت کرد و به سمتم برگشت: همینجوریه. اگه طرفش رو خوب بشناسه، حتی اگه دستگاهش صدا نداشته باشه هم باز میفهمه طرف چی گفته ... 🌿 @had97970🌿
لینک پیام ناشناس مشکل داشت
تغییرش دادم
اگه اخیرا پیامی دادید و ندیدم ، لطفا مجدد بگید 💚
https://daigo.ir/secret/41254608814
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#خبر
#کارگاه
❇️ ثبتنام کارگاههای تخصصی «اردیبهشتِ پارسی» آغاز شد
💠 حوزه هنری استان زنجان با همکاری دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری، با هدف گرامیداشت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، چهار کارگاه تخصصی ادبی برگزار میکند. این کارگاهها با حضور استادان برجسته کشور در روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت ١۴٠۴ و در زنجان برگزار خواهد شد. پایان کارگاهها نیز آیین گرامیداشت مقام حکیم ابوالقاسم فردوسی برگزار خواهد شد.
🔻چهار کارگاه تخصصی ادبی
با چهار موضوع
🔹استاد زهیر توکلی
عنوان کارگاه: زبان فارسی و نقش آن در استمرار روایت ایرانی
🔹 استاد یوسفعلی میرشکاک
عنوان کارگاه: زبان فارسی و اسطوره
🔹 دکتر قربان ولیئی
عنوان کارگاه: زبانِ حیرانی (درنگی در نسبت زبان و عرفان)
🔹استاد ناصر فیض
عنوان کارگاه: ظرفیتهای زبان فارسی و طنز
✍️ارسال نام و شماره تماس برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر:
🔹 نشانی تلگرام:
@OrdibehshtParsi
(نشانی ایتا)
@OrdibehshtParsi
🔹 ظرفیت کارگاهها محدود است.
🔹این کارگاهها کاملاً رایگان هستند و حضور برای عموم آزاد است.
🔹زمان دقیق هر کارگاه و آیین گرامیداشت متعاقبا اعلام خواهد شد.
❇️ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
https://zil.ink/artzanjan.ir
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکسال گذشت
از روزی که ابراهیم در آغوش امامش آرام گرفت ❤️🩹
🌿 @had9797 🌿
دخترک رو تو تست تخصصی فرستادن مدرسه استثنایی
چرا؟
نه بخاطر مشکل شنوایی
که بخاطر بیش فعالی !
مادره هم کلی ناراحت و شاکی که نه بچه من سالمه و فیلان.
حالا شما نحوهی کفش درآوردن مادر و دختر رو ببین :))))
چه میکنه این ژنتیک 🧬
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از فروشگاه حِس
ما در فروشگاه کتاب حِس، علاوه بر بستهبندی اختصاصی و مرتب کتابها، توی بعضی سفارشها یک پاکت نامهی کوچیک هم میذاریم. این نامه در واقع سفیر فروشگاه حِسـه. با یه متن ساده و صمیمی خطاب به شما. قصدمون تشکر از شماست، بابت اعتمادتون و یادآوری همیشگی این جمله که:
«به حِســت اعتماد کن»
اگه شما هم یکی از این نامهها به دستتون رسیده، خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم. و اگه نه... شاید وقتشه یه بار به حِستون اعتماد کنین.
🔻 جهت سفارش کتاب:
▪️ پیام به ادمین
▪️سفارش از سایت یا «باسلام»
🆔 @hesstore
حاد ✊🏻 ننهقاسم
ما در فروشگاه کتاب حِس، علاوه بر بستهبندی اختصاصی و مرتب کتابها، توی بعضی سفارشها یک پاکت نامهی
یه آنلاینشاپ کاردرست و خلاق 😍💙
که خیلی هم قیمتاشون مناسبه
هدایت شده از کانال حمید کثیری
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 شهید بهشتی: بچهها را وادار کنید کتابهای قصه بخوانند!
انشاءالله مثل سال قبل کتاب معرفی خواهم کرد ...
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
هدایت شده از کانال حسین دارابی
آموزش و پرورش دیده این چند وقته خیلی مورد توجه نیست و هیشکی کاری باهاش نداره
از قاعده وایرال مارکتینگ یا قاعده بازاریابی سیاه استفاده کرده و یه قانون داغون مطرح کرده تا بیاد سر زبونا
از این میشه استفاده تربیتی کرد. به بچههاتون تا میتونید توجه کنید تا نیاز نباشه شلنگ تخته بندازن تا دیده بشن