eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
416 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
و قسم به لحظه‌ای که خروس‌های ساکن سرزمین‌های اشغالی ، دو شیفت کار میکنن ! چون شبا هم طلوع دارن :)))))) 🌿 @had9797 🌿
بعد از حماسه‌ی دیروز ، که باعث شد قاب‌هایی از تلویزیون ایران تو دنیا منتشر بشه، کاربرای عرب تو توییتر دارن پوشش مجری های خبری ایران و عربستان رو مقایسه میکنن و برداشت های جالبی هم دارن ! 🔆وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ🔆 🌿 @had9797 🌿
تایید میکنم👍👍👍 🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از وضعیت سفید ☫
روزی که قاب کامل شد رستم، ناپلئون، رئیسعلی،ستارخان،گاندی امیرکبیر، نلسون ماندلا، کاسترو، حاج قاسم و... سینه ی تاریخ پر از اسم است؛ اسم‌هایی خاص که شاید بارها و بارها روی دیگرانی هم گذاشته شده باشند اما آن هیبت و ترکیب، فقط خاصِ یک نفر است. چند سالی می‌شود که اسم ابوعبیده‌ی فلسطینی هم به این آمار اضافه شده و چه کسی منکر این است که در تاریخ عرب هزاران هزار مرد بوده که پدر عبیده نامی بوده باشد ولی حالا تنها یک جفت چشم به قائده‌ی خط تای چفیه‌ی عربی ، و یک انگشت سبابه است که هیبت ابوعبیده را برای دنیا ترسیم می‌کند. انگار از همان اولین روزهای طوفانی طوفان‌الاقصی ، یک جهان منتظر ایستاده بود که خشم و مظلومیت و اقتدار غزه را در یک قاب خلاصه کند؛ آن ترکیب اصیل و مردانه که چشم در چشم ظلم در مقابل چشم دوربین‌ها نقش بست، ذهنِ قهرمان‌خواه بشری هم نفس راحتی کشید. این ذهن مشوش، در جماعت ایرانی از همیشه بی سرپناه‌تر بود. کم نبودند قامت های رعنایی که در عرض چند روز به خون غلتیده و برق زاویه‌ی نگاه پایین به بالایمان را خشک کرده بودند. در یک لحظه اتفاق افتاد؛ ندای خیبری زنی از قاب! و انگار تکمیل جورچین اقتدار . تصاویر پروفایل خیلی‌ها که هنوز در جشنِ تلخ‌شده‌ی غدیر فرومانده بود، ناگاه رنگ عوض کرد. زن و مرد ، پیر و جوان، همه شدند خانمِ امامی! تاریخ ایران به خود خاندان‌های امامی بسیاری دیده‌ و خواهد دید که لااقل نیمی از ایشان زن باشند اما نام تنها یک بر تارک تاریخ نقش بست و قاب حماسه را تکمیل کرد. @sefidvaziat
یادته؟ قدم‌های کوتاه پیرزن، تراکم جمعیت را شکافتند و جلو آمدند. ناله‌های آرام‌اش در غوغای مراسم گم شده بود ولی از لب‌های چروکیده اش که بهم می‌خوردند، میشد قربان‌صدقه‌هایش را شنید. معلوم نبود به کدام تابوت چشم دوخته بود و مویه میکرد. انگشتان نحیفش روی قاب صورتش کشیده میشدند و موهای خاکستری پریشانش را آرام میکردند. در کاسه‌ی خونین چشمانش خاطرات قدیمی غلت میزندند؛ همان جنس خاطراتی که تا دِین مادریِ گوینده را به هر ضرب و زوری شده، روی گردن شنونده نیندازند، بیخیال نمی‌شوند : یادته فقط تو بغل من آروم میشدی؟ یادته بردمت حموم؟ یادته اومدی خونمون بهت یواشکی خوراکی دادم؟ یادته...؟ ماجراهایی که چه در یاد طرف مقابل باشد، چه نباشد،سرخ میشود، سرش را پایین می‌اندازد و لبخند می‌زند. صد حیف که صدای پیرزن در دل جمعیت گم شده بود اما چه بسا جوانِ داخل تابوت، چادر پیرزن را مرتب میکند و زیر لب تکرار میکند : یادم هست ، خوب یادم هست ... 🌿 @had9797 🌿
و خورشید محرم در زنجان طلوع کرد 🌤 🌿 @had9797 🌿
گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی پسری هست هنوز... 🌿 @had9797 🌿
صدای حقیقت خاموش شدنی‌ نیست☝️🏻 🌿 @had9797 🌿
بازهم زنجان شهید داده 💔هم غصه میخورم برای دل خانواده‌هاشون، برای خالی شدن زمین از این حجت‌های خدا ❤️‍🩹هم خوشحالم برای اینکه تو جامعه ای نفس کشیدم و بزرگ شدم که هم‌قدم و مسیر این شهدا بودیم برای اینکه شهرمون امسال محرم پرچم لبیک یا حسین رو با افتخار بیشتری بالاتر میگیره ... 🌿 @had9797 🌿
786.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وَ ارسَلَ عَلیهِم طَیراً اَبابیل🕊 🌿 @had9797 🌿
تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيل🚀 🌿 @had9797 🌿