قطعات تاسیسات هستهای را تقسیم کنید.
اصلا تمام اسناد و جزوات غنیسازی را ۸۶ میلیون برگه کنید و بین مردم پخش کنید.
هر قطعه را،
هر برگه را
زیر بالشت سرمان میگذاریم،
روی سینه مان میچسبانیم
اما
زیر بار زور نمیرویم .
انرژی هستهای حق مسلم ماست ✊
#وعده_صادق
#انتقام_ملی
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از ایثار زنجان
✅ شهادت سه تن از پاسداران سرافراز استان زنجان
سپاه انصارالهمدی (عج) زنجان اعلام کرد،
بدینوسیله به اطلاع مردم غیور و شریف ایران اسلامی می رساند ساعاتی پیش ۳ تن از پاسداران سرافراز و غیور سپاه استان زنجان به نام های مجید قاسمی ، محمدرضا فروغی راد و علی توری در حین ماموریت مبارزه با رژیم منحوس و جعلی صهیونیستی و در دفاع از مرز و بوم ایران اسلامی به فیض شهادت نائل آمدند.
سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان ضمن محکوم کردن این جنایت بزدلانه، شهادت این عزیزان را به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عج)، امام خامنه ای (مدظلهالعالی)، خانوادههای صبور و پرافتخار این شهدای والامقام، ملت عزیز و شهیدپرور ایران اسلامی و استان زنجان تبریک و تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال علو درجات و رحمت واسعه الهی برای ارواح طیبه این شهدای والامقام را مسئلت می نماییم.
روابط عمومی سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان
۱ تیر ۱۴۰۴
#فوری #نبرد_اسرائیل_و_ایران #وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
#انتقام_سخت
@isaar_zanjan
زمان:
حجم:
152.5K
بعد از مراسم وداع که تابوت هارو بردن، خانما ایستادن به دلداری دادن خانوادههای شهدا
به قدری که آقا سید یوسف هم طاقت نیاورد،باز میکروفون برداشت و از زبون مادرای شهدا دم گرفت 🥀
🌿 @had9797 🌿
خانما که داخل حسینیه گرم روضه شده بودند و پایین پای خانوادههای شهدا اشک میریختند، هیچ آقایی داخل نبود.
بیرون که اومدم دیدم همه با احترام و حزن ، به احترام بانوان بیرون ایستادند و عزاداری میکنند .
دلم سوخت
دلم برای اهل حرم سوخت که هم داغ دیدند ، هم بیحرمتی 💔
ما داریم دوباره داستان عاشورا رو ورق میزنیم.
اینبار با اقتدار و مظلومیت بیشتر❤️🩹
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
الحمدلله نمردیم و با نوحه عبری هم دم گرفتیم😁🤝 قابلیت استفاده برای تار و مار کردن موذیهای صهیون 🦗
اینو که یادتون نرفته؟
نسخهی اصلیش منتشر شد 👌👇
🌿 @had9797 🌿
سفر در دل تاریخ
مداحها در دوگانه رجز و روضه رفت و آمد میکردند؛ نمیشد در یک وادی ماند .
گاه سری به صحرای نینوا و پیکر چاکچاک اباعبدالله ع میزدند و گاه نعرهای حیدری برمیآوردند.
چشمهای خیس جمعیت هم گهگدار به صفحههای نورانی خیره میشد تا از آخرین اخبار جنگ باخبر شوند تا شاید آب خنکی باشد بر داغ از دست دادن پاسداران رشید شهر.
مداح گویی آرامِ جان جمعیت را فهمید.
لحن کوبندهی مجریان اخبار جنگ را به خود گرفت و فریاد زد :
موشکهای قدرتمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، در جواب تعرض دشمنان، پایگاههایی نظامی شیطان بزرگ را در منطقه، مورد هدف قرار دادند.
بغضها به مثابه تبدیل سنگ به بخار، تصعید شدند، دم شدند و به شکل اللهاکبر هایی رسا، در هوای حسینیه جاری شدند.
به قاعدهی فاصلهی چند ثانیهایِ میان هر دو اللهاکبر، جیغی ظریف و شکننده، گوش هر شنوندهای را در خود پیچید.
به دنبال صدا چشم گرداندم.
جیغ، آهنگ بابا بابا داشت.
دلم هری ریخت.
طاقت تماشا داشتم؟
یک عمر به روضههای گوشواره و خرابهی شام با چشمان بسته اشک ریخته بودم. حالا چطور سر بلند کنم در برابر دخترکی که دلش لک زده برای چشمان مهربان پدر؟
چشمم به جلوی جمعیت افتاد.
همه با دلی تنگ به نقطهای خیره شده بودند. کاری از دست کسی برنمیآمد.
مادر، مضطر و پریشان ، ولی با چشمانی مطمئن و آرام، دست روی موهای دخترک میکشید و دم گوشش چیزهایی میگفت.
احساس کردم در دل این جمعیت یک سره عزادار و محزون، فقط همین مادر و کودکاند که حال هم را میفهمند.
من به عصر عاشورا سفر کرده بودم ...
#تراوش
🌿 @had9797 🌿