eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
416 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب حال و هوای حرم هم یلدایی بود🍉😄 🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
و اولین دعای ماه رجب خونده شد 🥺💙
أین الرجبیون؟! به به ماه رجب اومد و عطر رمضان عزیزِ عزیزم رو با خودش آورد ❣ 🌿 @had9797 🌿
سلیمانا! بیا بردار بار از شانه‌ی موری مرا باری‌ست از غم ها که سنگین است بر دوشم 🌿 @had9797 🌿
از این زاویه 📷 تو شام شهادت حضرت جامعه کبیره❤️‍🩹 🌿 @had9797 🌿
منو تنها نذاری❣ از تو میخواهم که همیشه منو حرم بیاری... 🌿 @had9797 🌿
در نیمه شب جمعه‌ای خدا حاج‌قاسم رو ازمون گرفت و قریب به ۶ سال بعد، در نیمه شب جمعه‌ای دیگر با لطف و عنایت خودش، محمد قاسم عزیزم رو به من هدیه داد 💝 🌿 @had9797 🌿
خیلی ممنون 💚 برای فصل سرما و کودک زیر 10 کیلو خیلی عالیه پسر من همین که داخلش می‌رفت می‌خوابید . حتی اگه چندین ساعت بیرون بودیم اصلا بیدار نمیشد . بابت سنگینی ؛ به نسبت بغل کردن عادی خیلی بهتره و وزن بچه رو تقسیم میکنیم . اما اگه کمر درد دارید باید هر چند وقت استراحت کنید . من خودم کمردرد دارم و تو بغل عادی خیلی کمرم اذیت میشد . مثلا هر ۵ دقیقه باید بشینم ولی با آغوشی میشه هر نیم ساعت. بزرگترین حسنش اینه که هر دو دست آزاد میشه . امنیت خیلی خیلی بالاتری از بغل گرفتن داره . اما اگه خیلی جدی مشکل کمر دارید یا به هر دلیل نمی‌خواهید بچه بغل بگیرید ، کالسکه گزینه خیلی خوبیه. 🌿 @had9797 🌿
سلام از اونجایی که فعلا بخاطر وظیفه‌ی ارزشمند مادری ،از خدمت معلمی مرخصی گرفتم، حس کردم این عکس تناسب بیشتری باهام داره 😇👶🏻 🌿 @had9797 🌿
امروز تو جمع عزیزی بودم و حرف از یکی از روایت هایی افتاد که تو روزهای اول بعد از جنگ ۱۲ روزه نوشتم . فکر میکردم اون روایت هم مثل باقی ،منتشر شده ولی هرچه گشتم اثری ازش توی کانال خودم و کانال روایت زنجان ندیدم. انگار قسمت بود چنین روزی منتشرش کنم ... 🌿 @had9797 🌿
تضمین 📜 هنوز بنرها و بیلبوردهای شهر مثل گل های پنج‌پر ، به تصاویر و اسامی پنج شهید آراسته بودند که ناگهان خبر پیچید؛ سه شهید دیگر به این گلستان اضافه شدند. چهره‌ها همه شبیه‌ به هم بودند؛ مقتدر، مهربان و معصوم... . از همان روز اول به سرم افتاده بود، این شهدای جدید لابد برای پنج شهید قبلی خیلی بی‌تابی کرده‌اند، دلتنگ شده و بعد از دم عمیقی عهد بسته‌اند. شکل عهدشان شاید شبیه به قول و قرارهای ما باشد ولی جنسش حتما فرق میکند؛ اصل است، به قول امروزی‌ها اوریجینال! ردخور ندارد. از همان‌ها که سرشان برود، حرفشان نمیرود. روزها گذشت و چشمم هنوز به دنبال حلقه‌ی اتصال مفقوده‌ی بین شهدای اول و دوم می‌گشت تا اینکه انتشار فیلم کوتاهی در صفحات خبری، پاسخم را داد: «آقا رضا شهادتش را از شهید دلاور گرفت» انگشتم روی مثلث افقی لغزید و فیلم پلی شد. در طول تماشایش به دو کلمه فکر میکردم؛ رضا و دلاور . مگر میشود نامت دلاور باشد، دلی را با شهادتت بلرزانی، رفیقت را دلشکسته کنی و باکی نداشته باشی؟ از طرف دیگر، مگر میشود نامت (لابد به احترام حضرت شمس‌الشموس ع) رضا باشد و بی‌تضمین راضی بشوی به رضایت خدا؟ صدای راوی در ذهنم تکرار میشود؛ میگفت: آقا دلاور که به خاک می‌افتد، رفیقش آقا رضا بالای سرش میرود، دست به خون یار می‌برد و قطراتی از آن را به صورت می‌مالد به ضمانت؛ به ضمانت قول و قراری که شاید در خلوتی برادرانه، باهم بسته‌اند به شفاعت. و حالا انگار نوبت به دلاور رسیده که رفاقتش را ثابت کند.‌ 🌿 @had9797 🌿