رمان رمضانی
🌙ماه هانیه 🌙
✍به قلم حاد
قسمت سیزدهم |
کارت را میگیرم و به سمت دستگاه پوز میچرخم. همزمان نوشتهی روی کارت را هم میخوانم:
احمد متبسم
نامش به رویم میخندد. کارت را میکشم و به سمتش برمیگردم.
نانچایی به دست کنار میز ایستاده و انگار خیال رفتن ندارد.سر جایم مینشینم.
به خیابان چشم دوخته است.
صدای قرآن از مسجد بلند میشود.
احمد پاکت نان را داخل کیفش میگذارد و میگوید: «به نظرتون ارزشش رو داره؟»
با تعجب سر بلند میکنم. به چهره اش چشم میدوزم و با تحکم جواب میدهم: «معلومه که داره. اینجا وطن ماست.»
با آرامش به سمتم برمیگردد: « آره اینجا وطن ماست. ولی اینا... اینا واقعا هموطنن؟»
تاب نشستن ندارم. انگار صدایم را نمیشنود. بلند میشوم و صدایم را بالا میبرم: «منظورتون چیه؟»
چشمانش خیس شده اند. بغضش را قورت میدهد و جواب میدهد: « دوماه پیش رو یادتون نیست؟ چطور به همین خیابون حمله کردن و شهر رو به آتیش کشیدن؟»
رومیزی را برمیدارم و تا میکنم. صدایم را صاف میکنم و میگویم: «اونا که یه مشت اغتشاشگر بودن که از نارضایتی مردم سو استفاده کردن. خب حالا هم مردم دارن چوب همراهی کردنشون رو میخورن.»
کامل به سمتم برمیگردد و جدی میگوید: « دقیقا. دارن چوب همون کارارو میخورن. اما این وسط خون اینهمه آدم ریخته میشه. از نظامی و کاردرمان تا غیر نظامی و بچه ها. اینه که واسم سوال میسازه. حالا جواب بدید. ارزششو داره؟»
انگار روی زخمم نمک پاشیده است. نقطه به نقطه ی قلبم گزگز میکند. زیر چشمانم سنگین میشود. چرا این سوال را از من پرسید؟ من که خودم زخم خورده ام. تا بغضم را قورت بدهم، ازم فاصله میگیرد. آنقدری که دیگر نمیتوانستم صدایم را به گوشش برسانم.
او چه میفهمد داغ سهراب یعنی چه؟
تمام وجودم درد میکند. بی توجه به افراد و اتفاقات به سمت خانه برمیگردم. کلید میاندازم و درب را باز میکنم. همه جا تاریک است. تاریک اما نه به اندازه ای که راه را نشناسم. کبریت را از آشپزخانه برمیدارم و به پذیرایی میبرم. کنار میز زانو میزنم. همان میز گرد ظریف که محفل چای عصرانه مان بود.
کبریت میکشم.
شمع روی میز روشن میشود و تصویر مرد لبخند میزند.
لبخندی که از میان ریشهای یکدست سفید منظمش، دلم را نوازش میکرد و حالا دیگر زنده نیست.
کنار نور شمع، سرم روی میز میگذارم. تازه شب دوازدهم رمضان است اما صدایی در گوشم میخواند :
اینک شما و وحشت دنیای بیعلی...
#ماه_هانیه
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
ما سالمون رو اینطور شروع کردیم زیر سایه ی حضرت حیدر ع و سر سفره فرزندشون ، آقا سید ابراهیم ع ❤️🩹
یک سال گذشت⚡️
حرفی ،سخنی، انتقادی، پیشنهادی
بفرمایید.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.ناشناس.کانال.حاد.🌿
پاسخ میدم ❣
هدایت شده از - دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
یا علی با مدد از شهیدان عزیزمون و برای تعجیل در ظهورِ منجی عالم✨؛
یه سری نیروهای واقعا خالص تو ایست بازرسی های ورودی شهر، بدون توجه به این سرما و تو شرایط واقعا سخت کل شبانه روز مراقب این خاک و این مملکتن، حالا ما میخوایم هرچند کم ولی برایِ عید که باید پیش خانوادههاشون میبودن اما تو جادههان که آب تو دل ما تکون نخوره، یه سری هدبند و گوشگیرهایی به عنوان یه عیدی ناقابل تهیه کنیم🤍؛
تا شاید بتونیم کمی جبران کنیم و حداقلش ازشون تشکر کنیم که اینقدر پای کارن.
6219861807965412به نامِ عباسی، بزنید روی شماره کارت کپی میشه🌿 هرکدوم از هدبندها حدود ۹۰ هزارتومنه، هر سهم ۹۰ تومن اگر که بیشتر یا کمتر هم تونستید واریز کنید هیچ ایرادی نداره و دستتون درد نکنه🌱🩵 « عکس و فیلم از روند کارها حتماا قرار میگیره توی کانال »
آه ای رمضان،
ای فانوس شبهای تاریک و سرمازده،
ای ساحل آرامش در کرانهی جزایر ظلم و جور،
ای مرهم زخم های عمیق و سوزناک...
آه ای رمضان،
آن هنگام که رنج یتیمی بر ما غالب شد، به آغوش گرم تو پناه آوردیم و تشنگی را اشک ریختیم.
آه ای رمضان،
ستارههای آسمانت را یکبهیک، به سوگ عزیزان و دلبندان ما خاموش کردی و همدردمان شدی .
آه ای رمضان،
تو بار دیگر امانتدار ولایتِ مجتبی شدی و شبقَدرَت، مبارک سحری بر ما گذشت.
آه ای رمضان،
مارا به خاطر بسپار که شبانگاهانِ تو را به استغاثهی فرج مولایمان، در میدانها افتتاح کردیم و سحرگاهانت را به بغض و غمِ فراق لب بستیم.
آه ای رمضانِ عزیز،
اینبار با تنی رنجور و دلی پژمرده، اما مشتی گره کرده و سینهای ستبر، با تو وداع میکنیم.
در دل فرازهای جوشن کبیر، به گوش آیندگان بخوان از آنچه که بر ما گذشت.
✍ حاد
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی
قسم به مشت گره کردهات خدا با ماست/ خدا بزرگتر از هیچ و پوچ آمریکاست
سروده #محمد_رسولی برای سال نو و جای خالی رهبر شهید:
دلم گرفته و این حال، حال دلتنگیاست
هزار و چارصد و پنج، سال دلتنگی است
چقدر جای تو خالی است ای نوید بهار
بیا ببین که چه اندوهگین رسیده بهار
تو رفتهای و من از زنده ماندنم خجلم
کجا گذاشتهای رفتهای عزیز دلم؟
غمت رشیدترین داغ اهل این ایل است
بیا پیام بده، وقت سال تحویل است
بیا پیام بده، اسم سال را بگذار
به قلب مردم امید وصال را بگذار
شکوفه ذوق ندارد، بهار بی رنگ است
حرم برای سخنرانی تو دل تنگ است
الا که بود دلت مرقد امام رضا (ع)
به پیشواز شما آمده امام رضا (ع)خ
چگونه بغض گلوگیر را مهار کنیم؟
نماز عیدِ بدون تو را چه کار کنیم؟
صدای نم نم باران، سکوت گریهی ماست
نماز عید قنوتش، قنوت گریهی ماست
کسی که زد به دلم مهر داغ را بکشم
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
از این به بعد جهان باشد و تلاطم ما
سفر بخیر، یگانه عزیز مردم ما
قرار بود که ما جان نثار تو باشیم
در آخرین نفس خود کنار تو باشیم
پس از تو خشم شدیم و خروش و بیتابی
سلام بر تو و بر کودکان مینابی
سلام بر تو و بر هر شهید این میدان
که خون تک تک شان شد امید این میدان
به هم فشرده تر از هر زمان شده صف ما
بلند شد علم انتقام در کف ما
و تیر خشم خدا در کمان خونخواهی است
آهای ملت ایران، زمان خونخواهی است
در انتقام چنان برق خانمان سوزیم
قسم به مشت گره کردهات که پیروزیم
قسم به مشت گره کردهات خدا با ماست
خدا بزرگتر از هیچ و پوچ آمریکاست
خدا بزرگتر از ناوهای کوچک اوست
خدا بزرگتر از های و هوی موشک اوست