امشب رفتم حسینیه و بابا رو پیدا کردم
دستمو گرفتن و مسجد رو نشونم دادن
#روایت_حسینیه
#روایت_حسینیه
به یاد محرمها، از کوچه پس کوچه ها رفتم.
دیدم چرخ کالسکه یه صدای خشخشی میده.
دیدم خرده شیشهی پنجرههای همسایهها هنوز روی زمین مونده...
#روایت_حسینیه
رسیدم به محوطه حسینیه و با این حصار مواجه شدم .
خاطرم نبود که با کالسکه ام و نمیتونم از این موانع بگذرم.
همینطور از دور با چشمای اشکی به گنبد خیره شدم.
آدما از کنارم راحت عبور میکردن و میرفتن.
تا اینکه به آقایی اومد و در یک حرکت کالسکه رو برداشت و گذاشت اون سمت .
ته دلم از خدا خواستم هر حاجتی داره برآورده بشه...
#روایت_حسینیه
صحنه ای که میدیدم برام غریب بود...
همون بدو ورود یک صدایی تو گوشم گفت :
فخلع نعلیک🥿
نمیتونستم، نمیتونستم این مکان مقدس رو بدون فرش و با کفش ببینم ...
#روایت_حسینیه
اینجا زیر گنبده
به لطف خدا و آقا امام حسین ع، حتی یک بلور از هم از لوستر نیوفتاده .
گرچه
خود گنبد و گلدستهها زخمی شدن
ولی الحمدلله داخل شبستان سالمه
البته
متاسفانه شیشهها در اثر موج انفجار ریخته بودن و حالا داشتن جایگزین میشدن...
#روایت_حسینیه
مسجد اصلی هم سالم سالم بود.
اینجا مبدأ اصلی حسینیه اعظم زنجان و به قولی مقر ( محل آغاز ) شهر زنجان هستش .
تو سایت حسینیه میتونید دربارش بخونید ❤️🩹