#روایت_حسینیه
در یکی از گفتگوها از آقای حامد عسگریِ نویسنده که زخم زلزلهبم هنوز روی قلبش تازه است، پرسیدند:
« اگه برگردی به یک لحظه قبل از زلزله ، چیکار میکنی؟»
نفس عمیقی کشید و جواب داد: « یه لحظه نه ولی اگه برگردم به یک روز قبل از زلزله، یک دوربین برمیدارم و آجر به آجر، وجب به وجب بم رو ضبط میکنم.»
حرفش آن موقع برایم مفهوم نبود اما حالا که بالاسر آوار حسینیه میایستم، خوب میفهمم.
کاش عکسهای بیشتری از مراسمات سالن اجتماعات حسینیه داشتم...
کاش بیشتر به کتابخانهی حسینیه سر میزدم...
کاش داخل آسانسور ساختمان، از داخل آینه سلفی میگرفتم ...
کاش در سوگوارهی ادبی بچههای هئیت، همان که آقای حامد عسگری میهمانش بود و لحظهی آخری نرسید که بیاید، شرکت میکردم ...
کاش پستانک پسرم را از داروخانهی حسینیه میخریدم...
کاش وقتی که بابا تعارف چایی در دفتر نذورات را زد، ردش نمیکردم...
کاش، کاش کاش ...
✍ حاد
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از حاد ✊🏻 ننهقاسم
عنه عليه السلام : إسماعُ الأصَمِّ مِن غَيرِ تَضَجُّرٍ صَدَقةٌ هَنِيئَةٌ .
امام صادق عليه السلام : فهماندن سخن به ناشنوا ، بى آن كه از اين كار اظهار ناراحتى كنى ، صدقه اى گواراست...
🌿 @had9797 🌿
ما که تکلیفمونو عمل کردیم
عکس یادگاریمونم گرفتیم !!!
( با لحن بایرام لودر )
امروز رفتیم جایی
اما چون پسری بغلم بود نتونستم هیچ عکسی بگیرم
و تمام مدت گوشیم افتاده بود زیر صندلی 😐
یه حرف دلی بزنم؟❤️🩹
تو خیلی از پستها از تقدیرها و موفقیتهام گفتم.
به لطف خدا و دعای پدر و مادر و همسرم بوده
اما
این همه ی ماجرا نیست.
میخوام بگم؛
زندگی یه آدم خیلی بزرگتر از صفحهی گوشیه .
یه وقت با این پست ها احساس ناکافی بودن نکنید
و فکر نکنید که وای فلانی چقدر فعال و موفقه .
لیست شکستهام به مراتب طولانی تره!
اما رسانه اینطور اقتضا میکنه ...