eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
416 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
👩🏻‍🍼ننه قاسم| بعضی شبا که بنا به شرایط پسری رو بغل نمی‌گیرم و کنارم، با فاصله می‌خوابه ، هی نصفه شبی بیدار میشم، به نفس‌هاش نگاه میکنم، دست روی سر و صورتش میکشم که تب نکرده باشه، گرمش نباشه سردش نباشه و... کلا تو این چند ماهه که مادر شدم دیگه نتونستم عمیق بخوابم ! خلاصه که بمیرم برای دلِ مادرِ ماکان... بمیرم برای دلت زن، که حتی یه خاک سرد نیست دست روش بذاری بلکه داغت خنک بشه... چی می‌کشی زن ؟ صدای خندش هنوز تو گوش‌ات میپیچه؟ وقتی هر بچه‌ای گریه می‌کنه، ناخودآگاه برمیگردی و فکر می‌کنی پسرته ؟ توی کلیپا دیدم دست رو دست گذاشتی. دستت چرا خالیه مادر؟ باید دست پسرتو می‌گرفتی، صورتشو نوازش میکردی، موهاشو بو میکردی ... آخ بمیرم برا دلت زن ... ✍ حاد 🌿 @had9797 🌿
یکی از شبهایی که به میدان آمدم دلم خواست کمی طولانی تر پایِ معرکه‌ی این آقایِ تیپ اخراجی طورِ خیابانِ بهشت زنجان بایستم . داشت بند و بساطش را برای شروع نواختن آماده می‌کرد و مردم را از اطراف بسوی خود می‌خواند . . . به آنانی هم که نه دور میدان بودند و نه آن سوی خیابان میان جمعیت نه در بینِ معرکه‌ی خودش، فراخوانِ پیوستن به مردم را می‌داد و با زبان خودش میگفت : [ اگر تا اینجا آمده‌ای، پس بیا و کنار مردم کنار ما باش؛ که سمت درست هم قدم شدن با این سو ، با ما . . . یعنی مردم است ! ] اما آن شب از آقا محمودِ خیابان بهشتِ‌زنجان [ که اسمش را از روی‌برگه‌ای که پشت ماشین از برای جمع آوری کمک های مردمی ، چسبانده بود فهمیدم ] حرفهایی شنیدم که برایم بسی جالب و عمیق بود . . . حرفهایی که روایتِ زندگی شخصی‌اش بود ، زندگیِ گذشته اش ، زندگیِ قبل از نهم اسفند ماه را . ‌ . . از علاقه‌اش به موسیقی و نواختن میگفت ، از اینکه بقول خودش چقدر با آنها خودش را به این در و آن در میکوبیده تا به جایی برسد . . . از شغل قبلی اش ، که ارکستر عروسی ها و این مجلس‌های مطرب طلب بوده میگفت . . . از جاهایی که می‌رفته تا با هنر نواختنش او را بیشتر بشناسند و اسمی در کند . . . از آرامشی که آن روزها گمشده‌ی بزرگش بوده آرامشی که نه تنها خودش ، بلکه خانواده‌اش هم سهمی از آن نداشتند . آقا محمودِ این شبهای شهر ما میگفت اصلا کاری به کار کشور و انقلاب و رهبر؛ کاری به کار خدا و پیغمبر و اهل بیت هم نداشته ، چه برسد به شهدا و ... تمام دنیای او موسیقی بوده و موسیقی؛ با این وادی‌ها هیچ سر و سرّی نداشته! اما . . . اما همه چیز برای او و خانواده اش از نهم اسفند زیر و می‌شود، همه چیزش‌بهم می‌ریزد انقلابی در درون آقا محمودِ شهر ما، شعله‌ور می‌شود و جانش را به تلاطم می‌کشد . . . آتش انقلابی که با خونِ رهبر ، انقلابی که با خونِ کودکانِ مظلوم مدرسه‌ی میناب در قلب و جان او زبانه می‌کشد و گویی که او دوباره از مادر زاده شود و دگرگونش کند . میگفت بعد از آن اتفاق دیگر نتوانستم خانه بنشینم ، به خود میگفتم : [ محمود تو باید بلند شوی و کاری بکنی ، باید دست بجنبانی و این دل آشفته را این دریایِ شوریده و بر جان نشسته را به ساحلش برسانی . . .] میگفت اینجا آمدنم را همه مدیونِ رهبر و شهدایَم ، میگفت بعد از آن روز و اتفاق خودم را شناخته ام ، فهمیده ام که روح من چه بی اندازه بیقرار وطن است ، چه بی مقدار است در برابر این مردم ، چه شرمسار‌ است در محضر شهدا . . . از همان شب اول که آمده ام ، در خانه‌مان؛ با زن و بچه‌ام بعد از سالها آرام تر شده ایم ، با آرامشی سر به بالین می‌گذاریم که نمیدانم منشأش چیست ! اما یقین دارم به برکت همین خیابانی است که می‌آیم و با تمام وجودم هنر ناقابلم را تقدیم وطن؛ تقدیم شما مردم با شرافت میکنم! آقا محمودِ خیایان بهشتِ زنجان که از همان شبهای اول قیام لیل آمده، نامش را گذاشته [ خادم‌الشهدا ] خیلی مشتی و لوطی‌ست ، او به خودش می‌گوید من در میان‌شما از تبارِ اخراجی هایم‌ . . . از تبار مجید سوزوکی این خادم الشهدا حالا بیشتر از ۵۰ شب است ، در خیابان بهشت از وطن می‌خواند،از شهدا ، از شرف و غیرت برای وطن مینوازد و امید به قبولیِ خدمتش با این هنرش را دارد . . . او می‌گفت : [ حالا که اینجا ایستاده‌ام فهمیده ام آن همه دست و پا زدن با موسیقی و ابزارآلاتش برای این بود؛ که به اینجا برسم ، به همین خیابان ، به همین عاقبت که در میان شما از دل تاریکی ها بیرون بیایم و بشوم کوچیک‌ترین نوکرِ نوکرهایِ انقلاب و شهدا. از عاقبت بخیری اش،میگفت و اشک می‌ریخت اشک میریخت و خدارا شکر می‌کرد که نجاتش داده ، که سمت درست تاریخ را نشانش داده، که به او اجازه داده بیاید و هنر و استعدادش را برای وطنش خرج کند و اینطور میانِ مردم کسب آبرو کند . . . حالا هم این ارگ را با کمک همین مردم، خریده! " آقا محمودِ‌ ابتدایِ خیابان بهشت؛ از رویش‌های پنهانِ این انقلاب و قیام لیل است که در حافظه‌ی تاریخی مردم شهرش تا ابد جاوید خواهد ماند "‌ ؛
آقا محمودِ بابایی مردِ خاص این شب‌های زنجان 🎷 اومدن ایتا😍 عضو بشید و معرفی کنید 👇👇👇 https://eitaa.com/khademolshohadazanjan1 👆👆👆
🪔کلاس اخلاق | زنگ دل پسر جوانی در حدود بیست سال پیش در صحن گوهرشاد به من رسید و پرسید: «قلب آدم گاهی زنگ می‌زند و سخت می‌شود. چه کار کنیم که این زنگ دلمان از بین برود؟» به او گفتم چند راه دارد: «یکی قرائت قرآن در سحر است، یکی استغفار کردن در سحر، و یکی هم رسیدگی به یتیم.» 🌿 @had9797 🌿
ازین خونه ها که عکس آقارو هر گوشه و کنارش میبینی 🤌
خدا خیرتون بده رفقا ❣ به حساب خانم واریز شد 🌹🌹🌹
اگه براتون سوال شده که چرا چند روزه فعالیتم کم شده و تو خیابون هم منو نمی‌بینید ، عارضم که پسری سرماخوردن و تا بهبودی کامل ایشون به صورت خودرویی به تکلیف عمل میکنیم🇮🇷🚗 حمد شفا لطفا🌿
این شبا هر پرچم و عَلَمی به لطف شما مردمه که بالاست🚩 عمو محمود زنجان 🎷 برای ادامه کار و گسترش ابزار و وسایلاشون به کمک‌های مالی شما نیاز دارن. به اندازه همتتون ، یا علی 🕊
6104338997790197
💳محمود بابایی غریب💳 (روی شماره کارت بزنید کپی میشه)
👩🏻‍🍼ننه قاسم| اگه ازم بپرسید چرا اینقدر به همه چیز ذوق میکنی، قطعا میگم چون توی چنین خانواده‌ای بزرگ شدم ! 👧🏻 چند روز پیش که خونه بابام بودم، دیدیم که جوراب شلواری پسری به قاعده‌ی انگشت‌های کوچولوش سوراخ شده😄 گفتم خب دیگه با خیال راحت ( که نهایت استفاده رو ازش کردیم) لباس رو می‌اندازم می‌ره. اما مامان شلوار رو برداشتن، شستن، و روش یادداشت گذاشتن به یادگار 🪞💌 🌿 @had9797 🌿