هدایت شده از افواج | Afvagmedia
[میراث]
وارد مسجد شدم. کفشهایم را از پا کندم و به هر ضرب و زوری بود یک نایلون برایشان پیدا کردم.
هولِ پیدا کردن جا و رسیدن به نماز جماعت بودم که چشمم افتاد به ورودی زنانه.
خانمهایی، منظم روی صندلیهایی به ردیف نشسته بودند.
به چهره ها خیره شدم. همگی آشنا بودند . هرکدام را لااقل یکبار در کوچه یا خیابان یا مجلسی دیده بودم.
یکی اما آشناتر بود.
با طمانینه رو گرفته بود و به میهمانان سلام میداد.
لبخند در صورتش قاب شده بود .
لبخندی آشنا که زیر موهای خرمایی پسرجوان، روی عکسها و بنر ها خودنمایی میکرد. عکس هایی که کلمه شهید را با رنگ سرخ و نام «محمدحسین سودی» را با نستعلیق جانسوزی به دوش میکشیدند .
محمدحسین، لبخند را از مادرش به ارث برده بود ...
#چهاردهدلاورزنجانی
. AFVAGMEDIA .
هدایت شده از افواج | Afvagmedia
-تصویر برداری ممنوع!-
مراسم تمام شده بود .
هر کس راه خودش را گرفته و می رفت. رفقای قدیمی گوشه گوشهی پیاده رو گعده کرده بودند.
چندتا مرد منتظر همسرانشان بودند و چندتایی هم زن منتظر شوهرانشان.
با لباس بسیجی، از دل جمعیت بیرون زدند و راهی شدند .
چشمانشان بارانی بود.
نمیتوانستند غم دو عالم را پشت محاسن تازه جوانه زدهشان، پنهان کنند.
پوتین هایشان روی زمین چق چق میکرد و کشیده میشد.
ساک دستی را یک طرفه، روی دوش انداخته و راه میرفتند.
دست بردم و گوشی را روشن کردم.
ولی یادم افتاد این جوانها، در این لباس ، ممنوعالتصویرند.
موعد راهپیمایی و پرچمتکانی که نیست، جنگ است این بچهها، حالا در خط مقدماند.
از عزمشان مشخص بود که راهی ایست بازرسی اند.
دلشان اما، گره خورده بود به گوشهی تابوت رفقایشان...
#چهاردهدلاورزنجانی
. AFVAGMEDIA .
#روایت
👩🏻🍼ننه قاسم
کالسکه
گوشهی چهارراه امیرکبیر ایستاده بودم و به سیل جمعیت نگاه میکردم.
پسرک توی کالسکه ورجهورجه میکرد و حوصلهاش از توقف طولانی، سر رفته بود.
کمر نحیفش را به خارج از کالسکه میکشید.
صدایش کردم، اسباب بازی به دستش دادم و در نهایت مچ دستش را گرفتم تا خدایی نکرده از کالسکه بیرون نیوفتد.
ماشین تشییع شهدا از مقابلم عبور کرد. به یاد تشییع حضرت علیِ اکبر ع اشک ریختم و با مداح هم نوا شدم.
ماشین با آن عظمت، با آن تعداد کثیر از سرباز و بسیجی، از روی دستاندازی عبور کرد.
قلبم ۱۳ تکه شد.
۱۳ مادر دلشان لرزیده بود:
نکنه تابوت پسرم کج بشه...
نکنه کسی بیوفته روی تابوتش...
نکنه پسرکم اذیت بشه و ...
مادر بودن سخت است ،
مادری کردن در این دیار سختتر...
📷✍ حاد
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
یه عکسی گرفتم ... میتونم واسش یه کتاب روایت بنویسم 😭
اینو هنوز نذاشتم ...
حاد ✊🏻 ننهقاسم
یه عکسی گرفتم ... میتونم واسش یه کتاب روایت بنویسم 😭
هدایت شده از افواج | Afvagmedia
-دفترِ روضه-
مداحها دفتری دارند که هر فصلش را به یکی از ائمه و مناسبتها اختصاص داده اند.
فهرست جالبی دارد؛ از روضهی لحظات احتضار حضرت رسول ص گرفته تا غربت و تنهایی امام عسکری ع .
در این میان روضه های حضرت زینب س از پرطرفدارها هستند.
دیشب بعد از مراسم وداع در مسجد اندیشه، جمعی از رفقای شهدا گوشهای کز کردند و روضه خواندند .
روضههایشان از جنس روضه های بیبی زینب س بود.
عطر جاماندن داشت.
از ذهنم گذشت کاش مداحها ذوق به خرج بدهند، عنوانی به دفترچه هایشان اضافه کنند با نام « روضهی جاماندهها».
مطمئنم خیلی به کار میآید ...
#چهاردهدلاورزنجانی #رفیق_شهید
. AFVAGMEDIA .
هدایت شده از وضعیت سفید ☫
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با کلی ذوق و آرزو بشینی کلیپ تدوین کنی برا بعد شهادتت🥲
دهه هشتادی بودنِ و همین ذوق و آرزوهاش...
#شهید_مهدی_حسنی
+سازنده کلیپ خود شهیده:)
@sefidvaziat