هدایت شده از دالانِ خیال🦢
نیم ساعتی میشد از گلزارشهدا برگشته بودم خونه
در حد خوردن چند لقمه نون و تعویض لباس
تا مجدد برگردم خیابون
نشسته بودم رو تخت و داشتم ناشناسهاتون رو جواب میدادم که ننهقاسم زنگ زد
_ سلام کجایی؟
+ سلام، خوبی؟ محمدقاسم خوبه؟ من الان خونم، نیم ساعت دیگه میرم میدون
_ شیفت پلاکارد داری؟
+ آره
_ آهان، هیچی پس
+ چطور؟ کاری داشتی؟
_ میگفتم یه سر بریم حسینیه که دیگه نشد
+ نه خب مشکلی نداره، میام یه سر میریم بعد برمیگردم
_ باشه پس میبینمت
+ منم الان آماده میشم، یاعلی
وقتی دیدمش گفت که داشتم کانالت رو چک میکردم دیدم نوشتی بعد شهادت آقا امروز دومین باری بود که نفست بالا نمیاومد و سینت احساس سنگینی داشت، دیدم منم این شکلیم گفتم بهت بگم یه سر بریم حسینیه ...
و خب رفتیم
تو راه حرف زدیم
از غم امروز گفتیم
از اینکه جفتمون از مرگ و قبرستون جدید که خیلی خوفناکه میترسیم
از اینکه همهی این شهدا تا دیروز کف خیابون کنار ما بودن ولی امشب زیر یه خروار خاک خوابیدن
از اینکه یه عمر هیئتی باشی ولی آخرش شهید نشی و جسمت بره یه قبرستون دور از شهر
از اینکه کامل نیستیم و عیب داریم ولی خب لطف و کرم خدا بیشتر از ایناست
غصه خوردیم که هرکس توی این جنگ یه چیزی تقدیم راه خدا کرد، یکی همسر شهید شد، یکی مادر شهید یکی فرزند شهید یا حتی توی فامیل و خانواده شهید داد ولی ما نه خودمون شهید شدیم نه حتی خانواده شهید شدیم
و کلی حرف دیگه
و از همه جالبتر اینکه شدیدا نقطه اشتراک داشتیم به جزء یک مورد خاص (اونم گربه بود) =))
خلاصه که ممنونم زنگ زدی تا بریم ...
گنبد طلایی حسینیه رو که دیدم دلم آروم شد❤️🩹
#اندراحوالات
حاد ✊🏻 ننهقاسم
نیم ساعتی میشد از گلزارشهدا برگشته بودم خونه در حد خوردن چند لقمه نون و تعویض لباس تا مجدد برگردم خی
تراپی ؟
نه ممنون با دوستم میرم کنار آوار حسینیه گریه میکنم 😭💔
بالاخره قسمت شد اومدم بین بچه های نذر آموزشی ❣✏️
برق مسجد رفت ولی ما کوتاه نیومدیم 💪🏻
با مدد آقا صاحب الزمان ارواحند فدا قرار بر این شد روز پنجشنبه برای خادمای مسجدمون شهدای عزیزمون که سالها تو مسجد به مردم خدمت کردن آش درست کنیم برای مایی که بارها و بارها تو این مسجد خدمت این عزیزان رو دیده بودیم داغشون خیلی سنگین تره با اینکار شاید بتونیم فقط یکم آروم بشیم
اگه دوست داشتین سهیم بشید بسم الله
۶۰۳۷۹۹۷۳۳۷۳۷۹۹۸۷بنام مهدیه میرزائی در ضمن چراغ اول رو امام رضا روشن کرد🙏❤️
امروز معنی این جمله که
« همه چیز تازش خوبه ولی رفیق کهنهاش »
رو فهمیدم.
وقتی با کسی همصحبت شدم که اولین بار حدود ۲۰ سال پیش باهم آشنا شدیم و آخرین بار تو روزهای سیاه کرونا،
از پشت ماسک همو دیدیم...
و معنی معرفت رو اونجایی فهمیدم که یادگاریهای دوره دبیرستان مون رو نگه داشته بود و با جزئیات تو خاطرش ثبت کرده بود !💕
آقا محمد حسین
آقا محمد حسین سودی
شهید محمد حسین سودی
کجا داری منو میکشونی پسر؟
تا کجا دنبالت بیام ؟
چیا میشنوم ازت ...
آنقدر این شهید خاص و بزرگه که تو کلمات نمیگنجه...
مینویسم براتون
به زودی 💔
زمان:
حجم:
2.4M
توضیحات حاج محمد کریمی عضو گردان تخریب راجع به شهدای این گردان در زنجان