حاد ✊🏻 ننهقاسم
بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله 🚩 میخوایم همت کنیم و برای موکب حضرت زهرا س ، مستقر توی نجف
تا الان
با مبالغی که شما واریز کردید 30 بسته ماکارونی خریدم 💳
6 بسته هم یکی از شما بزرگواران لطف کردند رسوندن بهم🛍
و
همچنان مقدار زیادی پول دستم مونده و دنبال ماکارونی قیمت مناسبم ( زیر ۷۰ ت)
که بخرم.
اگه جایی میشناسید، خبر بدید
بخاطر پسری قسمت نیست که تو مراسمات وداع و تشییع شرکت کنم...😔
الهی که جای خالی ما تو جمعیت پر بشه و لااقل سیاهی لشکر به حساب بیایم ❣
قابسازی 🖼💚
قابساز هم یجور روایت نگاره ! حوادث عادی و معمولی رو به قشنگترین شکل ممکن درمیاره👌
هدایت شده از KHAMENEI.IR
▪️ چند قدم همراه با پیکر مطهر آقاجانمان؛ به نیابت از همهی برادران و خواهران کاربر رسانهی رهبر شهید انقلاب KHAMENEI.IR
📷 امروز هنگام انتقال پیکر مطهر امام مجاهد شهید به جایگاه مصلای امام خمینی(ره) تهران. ۱۴۰۵/۴/۱۴
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
بهتر
حالا که از نزدیک تابوت و مراسم رو ندیدم ،
باور نمیکنم که نیستید !
باور نمیکنم که ما موندیم و شما سپر ما شدید ...
ته ذهنم آقا سید علی خامنهای، یه گوشه از بیت نشستن و قرآن میخونن و تصمیم گرفتن که پسرشون زعامت رو به عهده بگیرن ...
اما
با سردی خاک چه میشه کرد❤️🔥
بانوی من
بهتر از همه ی ما میدونید که چقدر دلمون تنگه...
شاید یک قطره از دریای دلتنگیهای شما به مولا و برادرتون ...
اگر لایق به پیروی از شما هستیم، سرنوشت مارو هم شهادت در راه امام بنویسید ❤️🩹🌸
خواهری
عکسهای مراسم نماز را بالا و پایین کردم. دلخوش بودم که گوشهای، اثری از برهم خوردن نظم صفوف را ببینم؛ برهم خوردنی به بهای دلتنگی پدر_دختری💕
راستش در طول نماز، اسم از هرکس که میآمد، در شانههای نزدیکترین کسانش زلزله میافتاد. آیتالله گلپایگانی و آقای حدادعادل و دکتر باقری کنی و ... سایر وابستگان .
اما چشمان من در پی شانه های بودند که چادر مشکی آنها را پوشانده باشد و بلند تر از بقیه، بلرزند.
میروم سراغ اصل مطلب، این سیاهه را برای هدیسادات خانم حسینی مینویسم.
خانم جان چقدر جای خالی دور و برتان هست!
حتم دارم در پدری بودن با خواهرتان رقابت داشتید. «بابا کی رو بیشتر دوست دارن؟» و لابد تک تک خاطرات از مقابل چشمانتان عبور میکنید و در نهایت میرسید به این که « دیدی گفتم آبجی بشری رو بیشتر تر دوست دارن !»
خاله، خاله را میفهمد. خواهرزاده هر قد و هیبتی هم داشته باشد ،میشود بچه ی خود آدم؛ پاره تن ، جگر گوشه !
حتما بارها برای زهرا کوچولو خیالبافی کرده اید، بارها در دلتان عروس شدنش را دیده اید ، حتما دلتان قنج رفته وقتی کلمه ای شبیه به خاله گفته و به شما نگاه کرده است.
شاید شما هم به رسم زنانگی گاه در گوش آقا سید مجتبی، نصیحت خواهرانه کرده اید که : « هوای خانمتو داشته باش، براش گل بخر، هوس فلان خوراکی رو کرده، بهش محبت کن و ...» و بعد ترش که امامِ جوان ما لبخند به لبان زهرا خانم آورده ، قند توی دلتان آب شده است. لابد زهرا خانم دست روی دستتان کشیده و اقرار کرده که خواهری را در حقشان تمام کرده اید.
و در تمام این لحظات، مردی با لبخند گرمش که از میان ریشهای مرتب و سپید میدرخشید، تماشایتان میکرده است.
دلم میگوید در خلوت های پر مهرتان، از همان اوایل به این فکر کرده بودید که مصباحالهدی همان مصباحِ هدی است؛ نورِ چشم و چراغِ منزل و روشنایِ زندگیِ هدی .
انگار که از همان اول شما دوتارا به اسم همدیگر زده باشند.
آخ هدی سادات خانم، چقدر جای خالی ...
دوست داشتم، میبودم، شانه هایتان را میگرفتم و به قدر دو کف دست از زلزله هایشان میکاستم.
خانم جان، داغتان چقدر شبیه داغ امام مجتبیِ ماست ؛ داغ پدر، داغ خواهر و خواهر زاده، داغ همسر ...
لابد از همان بچگی عادت داشتید پشت سرشان راه بروید ، هر کاری ایشان کرد و هر چه گفت و شنید را تقلید کنید که حالا اینقدر شبیهشان شدهاید.
خانم جان، الهی که صبر خانم حضرت زینب س به قلبتان جاری شود، کمی از زلزله های شانه هایتان بکاهید.
آن شانه ها باید گریهگاه امامِ جوان ما بشوند.
خانم جان، در این داغستان، مهر خواهرانه ی شماست که میتواند هزار زخم را بر دل امام ما التیام دهد .
هدی سادات خانم جان، خواهری کنید برای ایران ما ...
✍ به قلم حاد
🌿 @had9797 🌿