امروز بابت یه کاری اومده بودم اداره ...
و همون جملاتی که بارها شنیدم رو بازم شنیدم !
یه آقاهه: خب رسته کاریتون چیه ؟
+ آموزش استثنایی هستم 😌
_ عه ! زنجان؟
+ خیر همدان درس میخونم
_ اونوقت رتبه ات چند بود؟
+ ۴۷۰ بودم 🙂
_ 😶😶😶
+ 🙂؟
_😶😐
+ چیه خب ؟
_ واقعا با این رتبه و استعدادت رفتی استثنایی ؟ میدونستی اونجا چخبره؟
+ بله کاملا تحقیق کردم ، پرس و جو کردم ، الانم که رفتم هر روز علاقم بیشتر از دیروز میشه .
_ 😐 چی بگم ...
+ میرفتم ادبیات ؟ خب علاقه نداشتم اصلا !
_ نه نمیگم ادبیات ولی دیگه استثنایی نه آخه...
....و یه کوچولو از آرمان هام واسه اومدن به این رشته رو واسشون گفتم و نهایتا بحثمون با این حرف تموم شد که :
_ تو هم جای دختر من ،واست آرزوی موفقیت دارم . ایشالا خیر باشه!
#معلمی
🌿 @had9797 🌿
ممنون از توجهتون عزیز دل💜
جدی؟
برای خودمم تجربه شیرینی هستش ...
خیلی سعی میکنم زندگی مجردی رو با الان مقایسه کنن و از نقطه نقطه اش استفاده کنم . 🖼
براتون بیشتر قلم میزنم ✏️
🌿 @had9797 🌿
درحال جمع بندی نکاتم ...
نمیخوام براتون مطالب تکراری بذارم 😇
دارم وقایعی که در طول این سه سال برام اتفاق افتاده رو به یاد میارم تا براتون روایت کنم . 🗓
عجله نکنید . 🏃🏻♀
هرچند بابت تاخیر عذرخواهم 🤍
ولی سعی میکنم تا آخر هفته اولین قسمت رو براتون بذارم 🎙
🌿 @had9797 🌿
امروز رفته بودم یه کارگاه نویسندگی 📝
نشد که خیلی طولانی بشینیم
ولی تو همون مدت کوتاه هم مطالب جالبی یاد گرفتیم 🧷
یه داستانک هم نوشتم اونجا !!!
قبلا هم گفتم ، درباره نوشته هام خیلی نظر دیگران برام مهم نیست
خودم خوشم بیاد ، مینویسم 😁
باهاش عشق میکنم 😋
ولی جدا این یکی خیلی قشنگ بود 😇
دلم میخواد منتشرش کنم ...
شاید هم کردم 🤷🏻♀
🌿 @had9797 🌿
چرا گفتم " رفتیم "
چون پسته خانم هم اومده بود باهام !
و اونم یه داستانک نوشت و خوند 🎙
/ شکار صحنه
🌿 @had9797 🌿