eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
392 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
232 ویدیو
11 فایل
مامان | معلم | دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
پدر آقاسید موسی شبیری، اسم ایشان را به عنوان توسّل به حضرت موسی‌‌بن‌جعفر علیه‌السلام، موسی گذاشته بود آقای آقاسیّداحمد زنجانی طلبه‌ی قم بود و پدرم طلبه‌ی نجف؛ لذا با هم مساسی [ارتباطی] نداشتند. آقاسیّداحمد در همان اوایل جوانی به قم آمده و ساکن شده و از خداوند خواسته بود که بتواند در قم بماند. به همین خاطر اسم فرزند اوّلشان [آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی] را _به‌عنوان توسّل به حضرت موسی‌‌بن‌جعفر علیه‌السلام که پدرِ حضرت معصومه(س) باشد_ موسی گذاشته بود. بعدها به ‌مناسبت رفاقت ما و حاج‌آقا جعفر زنجانی، پدرهایمان هم با هم دوست شدند؛ یعنی رفاقت ما موجب شد که پدرم و آقای زنجانی _که قبل از آن با هم هیچ آشنایی نداشتند_ دوست و معاشر شوند و رفت ‌‌و ‌آمد‌ پیدا کنند. مرحوم آقای زنجانی با همان لهجه‌ی ترکی غلیظ، فارسی حرف میزد و کمتر به ترکی صحبت میکرد. با پدر ما هم فارسی حرف میزد. لهجه‌ی ترکی زنجانی‌ها با لهجه‌ی تبریزی‌ها خیلی فرق دارد. من هم ایشان را مکرّر زیارت کرده بودم. آقاسیّداحمد مرد جالبی بود. مثلاً ایشان یک کتابچه‌ی خاطره‌ی روزانه دارد که من وقتی ایشان را با هم‌سن‌هایشان مثل پدر خودم مقایسه میکنم، میبینم ما این‌جور شخصی نداریم که از همان دوره‌ی جوانی و طلبگی به فکر خاطره‌نویسی باشد و روزانه خاطراتش را بنویسد. 📸 عکس: تصویری از مرحوم آیت‌الله العظمی آقا سید موسی شبیری زنجانی در کنار مرحوم آیت‌الله حاج سیدجواد حسینی خامنه‌ای پدر رهبر شهید انقلاب اسلامی شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir
و چقدر محتاج دعای خیرتون هستم برای سال پیش رو 💙 💌پیام رهبر معظم انقلاب به‌مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها‌
به قصد استخوان سبک کردن 🎈
سلام بر مهر 🍁 مدرسه نرفتم چون بعدظهریم🌚
برام آرزوی موفقیت کنید 💡
بریم واسه خلق دوباره ی روایت معلمی ؟؟
سرما خوردگی استرس اول مهر و شروع سال تحصیلی نا آشنا بودن با کار بی قراری محمدقاسم دلتنگی خودم برای پسری خلاصه که امروز له‌ترینم 🤕
شیرین زبونی های یهویی دخترام سر کلاس ، قند امروزم بود . وقتی یهویی یکیشون گفت : به مامانم میگم پیتزا بپزه شمارو هم دعوت کنیم ! یا وقتی که به حرفم گوش میدادن و حس میکردم کنارم حالشون خوبه ...
معرفی میترسیدم فامیلم را خوب یاد نگیرند. همیشه همین ترس را داشته و دارم. بچه های عادی که تقلب میکنند و فقط «خانم» صدایم میکنند ،چه برسد به این طفل معصوم های کم توان ذهنی! اما امروز کار را یکسره کردم. زنگ اول روبرویشان نشستم و خودم را معرفی کردم:« من خانم دربانی هستم. خانم دربانی. خانم معلم. خانمِ دربانی.» آنقدر تکرار کردم که یاد بگیرند و درست تلفظ کنند. وسط معرفی ها، یک بازی به ذهنم رسید. از کلاس بیرون زدم و از خانم مدیر توپی گرفتم. توی کلاس به شکل مثلث ایستادیم. توپ را به سمتشان پرتاب میکردم و اسمشان را میگفتم . سعی کردم یادشان بدهم که لااقل هنگام پرتاب توپ به سمت من، یک «خانم» از دهانشان خارج شود. چند دور بازی را تکرار کردیم که یکهو، یک نفرشان توپ را پرتاب کرد و گفت :« خانم دربانی» دلم؟ قندی که داخل پارچ آب انداخته باشی! آب شد و فرو ریخت. ناخواسته قربان صدقه‌اش رفتم. خودش هم خجالت کشید و سرش را پایین انداخت. لپ های تپلش سرخ شدند و دلم رفت. 🌿 @had9797 🌿