eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
411 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
211 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامان |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا ما خانما تا سحر بیدار میمونیم سحری میپزیم دیگه نا نداریم از فیوضات بین الطلوعین بهرمند بشیم! شب بیداری ما رو بذار به حساب عبادت صبحگاهی 🌿🤲🏻 🌿 @had9797 🌿
و سوگند به آن دقیقه ای که زهرا مادر شد 🍃 🌿 @had9797 🌿
به رفیق جانمون رای بدید 😇🦋 🌿 @had9797 🌿
مثلا جنگ نیست ❤️‍🩹 🌿 @had9797 🌿
باز این شهر عزادار و سیه پوش یکیست بوی سجاده ی خونین کسی می آید چاه هم اشک به آغوش خدا می ریزد از دل سنگ سیه،اشک بسی، می آید...  🌿 @had9797 🌿
رفقا التماس دعا❤️‍🩹
میگن شب قدر اول، شب تصمیم گیری درباره تقدیرمونه. امشب رقم میخوره یکسالمون ... هرکی میاد التماس میکنه به درگاه خدا که بهترین هارو براش بنویسن؛ یکی حج میخواد، یکی پیاده روی اربعین میخواد ، یکی قبولی کنکور میخواد و ... اما اینا خیلی بزرگه و ما خیلی کوچیک ... فرمود" نمک سفره‌تون رو هم از ما بخواید." بخوایم ازشون؛ توفیق یه قطره اشک برای حسین ع، توفیق پوشیدن پیرهن مشکی محرم ، توفیق داغ شدن زیر چادر تو چله ی تابستون، توفیق دو رکعت نماز واقعی، توفیق بخشش از ته دل ، توفیق چشم بستن روی یه گناه، توفیق برداشتن یه قدم برا امام زمان عج، توفیق توفیق توفیق خدایا بهمون مهلت بده ، قدرت بده ، عزتش رو بده که بتونیم انجامش بدیم ❤️‍🩹 خدایا ما بدون تو هیچی هیچی‌ نیستیم 💔 🌿 @had9797 🌿
کوهی ترَک برداشت و به زمین افتاد ؛ پژواک برآمد : فُزتُ وَ رَبِ‌الکَعبَة 💔 🌿 @had9797 🌿
مسافر بود و خسته ی راه . گوشه ی مسجد سرش را گذاشته بود روی عبای مچاله شده و دست رو چشم ها گذاشته و طاق باز خوابیده بود. از گوشه و کنار صوت قرآن می‌آمد . کسی از روی خرما ، جرعه ای آب نوشید و الحمدلله گفت و با گوشه ی آستین ، قطره ی آب گوشه ی لبش را پاک کرد . دست دراز کرد ، زد روی زانوی مسافر ؛ _ وقت ضیق است اخوی ، بفرما خرما . دستش را کنار زد ؛ + اهل کوفه و غریب نوازی ؟ تشکر . دو خرما از کف دست مرد برداشت و یکجا به دهان انداخت . به سقف گنبدی مسجد خیره شده بود و هسته های خرما را مک میزد . باد صدای عبای پیامبر ص را آورد . ناگاه همه به خود آمدند ، سر بلند کردند ، صاحب عبا را که دیدند دوباره مشغول قرآن و دعا و سحر شدند . هسته های خرما را تف کرد روی زمین . نیم‌خیز نشست . دستش را گذاشت روی قوس قلاف؛ هنوز برای دسته ی شمشیر زود بود . تن نحیف و رنجور پیچیده در عبا به محراب رسید؛ ذکر گفت ، قامت بست . دست دیگرش کشیده شد روی دسته، شمشیر را با شتاب کشید ، غلاف پرت شد روی هسته های خرمای مکیده شده ، خیز برداشت به سمت محراب مسجد و ... من همیشه فکر میکنم در آن لحظات، چطور پشت حیدر را صف به صف نمازگذار و پامنبری و صف‌اولی پر نکرده بود که مرد مسافر آنقدر سریع و بی‌پروا شق‌القمر نکند ؟! 🌿 @had9797 🌿
رزق امروز ... بیاید حسینیه اعظم باهم قرآن ختم کنیم 💫 ماه رمضان امسال ، اولین باره که شرایط جور شد که بیام اینجا 🦋 خدا توفیق بده ده روز باقی مانده رو هم بیام 🤲🏻 🌿 @had9797 🌿