کیمیای عشق را ببین
کیمیای نور را که خاک خسته را
صبح و سبزه می کند
کیمیا و سحر صبح را نگاه کن
جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
کیمیای عشق و صبح
و سبزه آفریده است .....
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#حدیث_دل 🍁
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#حدیث_دل 🍃🌸
می شناسمت !
چشم های #تو
میزبان آفتابِ صبح سبزِ باغ هاست
می شناسمت ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#برای_آنکه_خودش_میداند
#حدیث_دل 🦋
این همیشه ها و بیشه ها
این همه #بهار و این همه بهشت
این همه بلوغ باغ و بذر و كشت
در نگاه من ،
پر نمی كنند
جای خالی #تو را
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#برای_آنکه_خودش_میداند
#حدیث_دل 🦋
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
هیچ میدانی چرا چون موج
درگریز ازخویشتن پیوسته میکاهم؟
زان که بر این پردهی تاریک این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم
نمیبینم
و آنچه میبینم،نمیخواهم...!!!
#حدیث_دل 🍁
8.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وین نغمهی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#حــــدیـث_دل🍁
ای مهربان ٺر از برڪَ
در بوسه های باران
بیداری سٺاره در
چشم جویباران.....
آیینه ی نڪَاهٺ
پیوند صبح و ساحل
لبخند ڪَاه ڪَاهٺ
صبح سٺاره باران.....
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#حدیث_دل 🍁