eitaa logo
[ حدیث دل ]
6.1هزار دنبال‌کننده
13هزار عکس
4.8هزار ویدیو
186 فایل
ایدی تبادلات
مشاهده در ایتا
دانلود
19.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی همان‌جا بود که با عجله از آن گذشتیم تا به خوشبختی برسیم. همان‌جا که نور بود و عشق بود و موسیقی، همان‌جا که گیاه بود و ابر بود و مسیر... نگاه ما به مقابل بود و از کنار زندگی عبور کردیم و تمام فرصت‌های خوب، درست همان‌جا که نایستادیم، ایستاده‌بود. ما از تجربه‌های کوچک خوشبختی صرف‌نظر کردیم تا به تجربه‌های بزرگ برسیم، در حالی که هر بزرگی، به مرور و نسبت به تجربه‌های بزرگ‌تر، کوچک می‌شد... ما اشتباه کردیم! باید ادامه می‌دادیم و به جلو می‌رفتیم؛ اما لذت می‌بردیم و می‌رفتیم، تجربه می‌کردیم و می‌رفتیم، زندگی می‌کردیم و می‌رفتیم... 🍁
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلم باران ، دلم دریا ، دلم لبخند ماهی‌ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستیِ انگور دلم بوی خوش بابونه می‌خواهد ... دلم مهتاب می‌خواهد که جانم را بپوشاند دلم آوازهای سرخوش مستانه می‌خواهد ... دلم تغییر می‌خواهد ... 👌 🍁
🌺بـســم الله الـرحــمن الـرحـــیم🌺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا فصل سیر دل‌گذشت اکنون به‌ چشم ما بیا می‌کشد خمیازهٔ صبح‌، انتظار آفتاب در خمار آباد مخموران قدح ‌پیما بیا 🍁
سلاماً على لون الحزنِ فى عينيكِ.. سلام بر رنگ غمی که در چشمانت موج می‌زند.. 🍁 ‌
° لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ از ڪَرما می‌نالیم. از سرما فرار می‌ڪنیم. در جمع، از شلوغی ڪلافه می‌شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می‌ڪنیم. ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨڪﻪ ﺯﻧﺪڪَﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ڪﻪ ﻣﯿ‌‌ﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑڪَﺬﺭد. ‌ུྃ჻ᭂ࿐✰ 🍁
🌺بـســم الله الـرحــمن الـرحـــیم🌺
ز شورِ عشق ، ندانم کجا فرار کنم! چگونه چاره ی این جانِ بیقرار کنم بسانِ بوته ی آتش گرفته ام، درباد کجا توانم این شعله را مهار کنم؟... 🍁
چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ای از غم چو با من در نمی‌سازی، مساز، اینبار من رفتم کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی چو از وصل تو دشمن بود برخوردار، من رفتم ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم چو دل پیش تو می‌ماند گواهی چند برگیرم: کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم بخواهم رفتن از جور تو من امسال و می‌دانم که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم ندارد اوحدی با من سر رفتن ز کوی تو تو او را یادگار من نگه می‌دار، من رفتم 🍁